نوری زاد ؛از عرش با آوینی بودن تا زیر فرش هم نوایی با ضد انقلاب
به خیا لم چند سالی از سخنرانی گرم و انقلابی نوری زاد در مسجد محلمان نمی گذرد . چنان با نوای دلنشین که از هم نشینی با سید شهیدان اهل قلم متصاعد می شد ،مخاطب را مجذوب می کرد که من شنونده را در روایت فتح همان سال ها جای می گذاشت .

هنوز به یاد دارم در حضور رهبر معظم انقلاب متنی که بر آمده از غیرت دینی بود راجع به سینمای دولت اصلاحات می خواند و تحسین حاضران در آن جمع را به دنبال داشت و ناگهان چند سال . . . . . . .
و حال امروز تو را چه شده که آن تو در توی گذشته پرافتخارت را به قاصدک فراموشی سپردی و تنها جایی که مقالات و تراوشات ذهنی تو را منعکس می کند بالاترین و جرس شده که خود خوب می دانی سر در کدام سوراخ دارند .
کدام خبط یا کدام فعل یا کدام . . . .را انجام داده ای که چنان پرنده ای بودی که قصد مهاجرت به بهشت را داشت ،اما کنون تک و تنها به سوی دوزخ رهسپاری .
برای خودت بیانیه می نویسی خطاب به رهبر انقلاب و بعد در جلوی آیینه می نشینی و جواب خودت را می دهی و کیفور از جلب توجه جامعه سراغ بیانیه بعدی را از کاغذ و قلم طلب می کنی ،آن چنان خود را بزرگ می بینی که صرف وجودی رهبر انقلاب را ،شخصی برای پاسخ به بیانیه ات دیده ای . صد من یک غاز نامی است که تنها برای نوشته هایت در این برهه از زمان می شود نهاد . هر کسی تنها نوشته های شهید آوینی را مطالعه میکرد ذهن و روح خود را در جاده استیصال جای می گذاشت و انسانی نو فکر و دگر اندیش می شد اما تو که نفس مسیحایی این مرد را از نزدیک لمس کرده بودی چرا؟
نبودی . .
نبودی مراقب دور و اطرافیانت که هر روز ذهن تو را مورد هجمه قرار می دادند و به جای این که همت بگماری و در صدد رفع این شبهه ها باشی مسیر منتظری ها و سحابی ها را پیش گرفتی و روانه شدی به وسط نیستی جاده ای که پایانش تاریک است .
صدای روح نواز تو (در گذشته های دور )در حال حاضر از حنجر پلید ترین انسانهای این زمانه می آید ؛ و دلت خوش کرده ای به بیانیه هایی که خود و رفقای هم فکرت نیز بعید می دانم وقت خواندن آن را داشته باشند . واگر نبود سخنرانی چند سال پیش تو در مسجد محلمان ،من نیز از کنار تو به راحتی هر چه تمام می گذشتم چون که دیگر نیستی .
نیستی ای از نبود روح و گرنه که هر جانداری جسمی دارد .
آری روحت دیگر از بین رفته است و تو می مانی و پل صراط و شهید آوینی