نامه یکی از خوانندگان سایت عماریون:

مکاتبه ای بسیار تکان دهنده از.../ دولتی ها نخوانند!

مطلبی ناب از یک سرباز خودسر امام زمان

تو ایستگاه اتوبوس بودم که تصمیم گرفتم یه درد دلی با اهل شنوایش بکنم....

"عماریون"- تو ایستگاه اتوبوس بودم که تصمیم گرفتم یه درد دلی با اهل شنوایش بکنم
ادبیاتم خوب نیست ، برای همین تصمیم گرفتم به زبان خیلی ساده بنویسم.بازم ببخشید که اذیت میشید
سالهای متوالی بود که هر بار ثبت نام می کردم و اسمم در نمی آمد. چه حکمتی است که در آخرین سال دانشگاهم برای حج دانشجویی اسمم در بیاد. وقتی خبر را به خانواده ام دادم خیلی خوشحال شدند، اول نمی خواستم برم چون هزینه اش زیاد بود و نمی خواستم به خانواده تحمیل کنم. اونا می گفتند که شاید آخرین فرصتی باشه که برات اتفاق می افتد و دیگه نتونی به این سفر بری. با هر زحمتی بود ثبت نام را نهایی کردم. قرار بود 1/12/89 اعزام بشیم. همه ی کارهایم را انجام داده بودم، از فامیل هم خداحافظی هایم را کرده بودم. آماده ی ، آماده ی ، آماده ...
اما ویزا برایمان صادر نشد. برای خیلی ها صادر نشد. از همون ابتدا گفتم شاید حکمتی باشه ، هر موقع خدا خواست میریم. قرار شده بود اونایی که اعزامشون به تاخیر افتاده تو تابستون برند.
اما اتفاقاتی افتاد که نباید می افتاد. کشوری که ما می خواستیم به اون بریم جنایتها می کرد و عجب جنایاتی ....
دلم دیگه طاقت نداشت. نمی دونستم چی کار باید بکنم. همون موقع تصمیم گرفتم برم انصراف بدم. در اون لحظه هزار فکر به ذهنم اومد..
آخه تو انصراف بدی اتفاقی برا حکومت آل سعود می افتد
خر نشو. شاید این آخرین فرصتی باشه که برای هر کس میتونه تو زندگیش اتفاق بیفته، اون هم در جوانی...
اما باید دلم را صاف می کردم. با خودم گفتم همنجور که می خواستی برای خدا بری نه برا خانه خدا ، انصرافت هم برا خدا باشه. فرداش رفتم ستاد عمره دانشگاهیان(دانشگاه اصفهان). فرم انصراف را به اونا دادم. انگار این ادبیات برا اونا ناآشناست. "...انصراف خود را از سفر به علت ظلم و جنایات آل سعود و حمایت و کمک برای مردم بحرین و عربستان اعلام داشته...". اونا هم می گفتند تجدید نظر کن ولی تصمیم را گرفته بودم. برام خیلی سخت بود. در اون لحظه ،تمامی اتفاقاتی که تو این 6-7 ماهه افتاده بود از جلوی چشمام گذشتند و ناخدا گاه اشک از چشمانم سرازیر شد.
ولی باید کار را تمام می کردم. می خواستند مدارکم را نگه دارند تا شاید منصرف بشم و لی "نه". برای تحویل مدارک و پولم ، وقتی به حج و زیارت اصفهان رفتم اونجا هم چنین بود. وقتی مسئولش علت انصرافم را دید رفتارش با من خیلی سنگین شد.
همان روز تصمیم گرفتم پول حجم را به مسلمون های بحرین و عربستان کمک کنم. به چند تا سازمان و نهاد سر زدم و لی کاری برایم نمی تونستد انجام بدم. رفتم استانداری تا شماره حسابی بگیرم ولی آنجا هم نه...

شادی این سفر را از خودم گرفتم و لی سعی کردم نگذارم اوضاع برا مردم بحرین از این هم بدتر بشه.

به امید نابودی حکمت آل سعود ، آل خلیفه و مستکبرین جهان.

امیر حسین زمانی