یکی از مرادهای فکری مشایی!!!
یکی از مرادهای فکری مشایی!!!
سعی داریم در این وبلاگ هر از چند گاهی اساتید فکری آقای مشایی را به صورت مبسوط به چاپ برسانیم -مقاله در پیش روی شما عزیزان یکی از این مقالات است-بهمن امسال خبرنگاری از مشائی درباره یعقوبی پرسید اما وی ازچنین شخصی اظهار بیاطلاعی نمود...او میگوید: در ماجرای سال ۷۸ (كوی دانشگاه) نخست وزیر تركیه به رهبر انقلاب جسارت كرد و ما ازخدا خواستیم: اینها را تنبیهشان كن. بلافاصله سه روز بعد زلزله بزرگی در تركیه واقع شد… مرگ اسحاق رابین هم همین طور بود...مجلس خبرگان مقولهای است بسیار منفی، بسیار زشت بسیار جهنمی!!
"عماریون"- در حالی كه طی چند سال اخیر شایعات مختلفی در خصوص ادعای ارتباط اسفندیار رحیم مشایی با برخی افراد خاص و عارف مسلك در رسانه ها پخش شده و اكثرا هم از سوی مشایی و دكتر احمدی نژاد تكذیب شده، یكی از طلاب حوزه علمیه قم به بررسی مسایل مربوط به یكی از این افراد پرداخته است.
به گزارش خبرنگار «آ»، مدتهاست در محافل غیر رسمی در قم، تهران و شهرهای اطراف سخن از فرد عارف مسلكی به نام «علی یعقوبی» است كه نفوذ خاصی به ویژه در هیئات مذهبی تهران و دیگر شهرهای كشور پیدا كرده. در محافل غیر رسمی اخباری مبنی بر ارتباط اسفندیار رحیم مشایی با وی مطرح بوده است. البته حرفها و حدیثهای در گوشی بالاخره به عرصه عمومی كشیده شد و ۲۲ بهمن امسال در حاشیه راهپیمایی این روز، خبرنگاری از مشائی درباره علی یعقوبی پرسید اما مشائی از وجود چنین شخصی اظهار بیاطلاعی نمود.
اطلاعات تكمیلی خبرنگار "آ" حاكی از آن است كه این فرد بعد از برخی اقدامات خود، هم اكنون به مشهد تبعید شده است. گویا وی دانشجوی پزشكی بوده و بعد از ناكامی در تحصیل به بیان چنین مواردی پرداخته است.
علی اشرف فتحی در این گزارش می نویسد: اگر چه یعقوبی صبغه علمی حوزوی ندارد، اما با كمال تأسف یك دهه است كه گروهی از طلاب مبتدی را نیز جذب محافل به ظاهر معنوی خود نموده است. قدرت انرژی درمانی یعقوبی و (آنطور كه گفته میشود) توانایی انتقال این قدرت به كسانی كه اراده میكند نیز دلیل دیگری بر جذب بیشتر مریدان به وی شده است. نهی برخی علمای پایتخت از ترویج چنین مدعی گزافه گویی با حمایت های پیدا و پنهان از وی، گاه خنثی شده، جلسات او رونق یافته و مدعیات دینی و سیاسی ساختارشكن وی نیز كمتر مورد بررسی و نقد قرار میگیرد. این در حالی است كه علمای قم نیز به شدت نسبت به رواج عرفانهای كاذب هشدار داده و میدهند و بهترین راه مقابله با چنین مسائلی را تقویت حوزههای علمیه میدانند.
سخنان یعقوبی كه متأثر از اندیشه «آخر الزمانی» با ادبیات «به سوی ظهور» است در سایتی به همین نام قابل دسترسی بوده است و در حال حاضر به مجموعه ای از سایت ها تعمیم داده شده است. البته فعالیت كنونی وی و مریدانش مدتی است كه با چراغ خاموش پیش میرود ولی یكی از روحانیون حوزه با انتشار متن كامل بخشی از سخنان وی به روشنگری درباره یعقوبی پرداخته است.
یعقوبی كه كارش را از هیأت های مذهبی آغاز كرده، با سخنرانی برای گروههای دانشجویان و كارمندان ارگانهای مختلف صاحب نفوذ میشود و علیرغم اعتراف به این كه نه سواد دانشگاهی خاص و نه تحصیلات یا مطالعات مدون حوزوی داشته، بی پروا علمای قم را زیر سؤال میبرد: «وقتی به آقایان میگوییم شما فقیه هستید شما اسلام شناس نیستید میگویند: نه هستیم. هستید؟ جداً میگویند؟ باشد خداوند اوج اسلام را دین مرضی مطرح میكند، یكی از آقایان قم بیاید و دین مرضی را توضیح دهد، هر چقدر هم مهلت بخواهد دارد.» وی در عین حال به علمای قم و مشهد هشدار میدهد كه اتفاقی عجیب تر از ۱۱ سپتامبر در قم خواهد افتاد!
او نقش خاصی برای خودش در تغییرات عالم به تصویر میكشد. مثلا درباره از بین رفتن برجهای دوقلوی نیویورك، این واقعه را متأثر از دعای خود میداند: «از خدا خواستیم، خدا امضاء كرد.» و در بخشی از سخنانش در سخنان مضحك و عامیانهای خطاب به حضرت موسی میگوید: «موسی جان! شما اگر توان داری برو این شارون كه به اسم شما جنایت میكند جمع و جورش كن من یواش یواش دارم عصبانی میشمها جناب موسی. نذار من عصبانی بشم. شاید بگید اگر عصبانی بشی چی میشه؟ خب، خدا میدونه چی میشه یك شارونی بسازم با توكل به خدا به هر حال من گفتم شما هم باور نكنید چون باور كردنش بهتون فشار میآره»!!؟
طرح یكی از سایتهای مرتبط با علی یعقوبی
یعقوبی با زیر سؤال بردن جایگاه خبرگان در حقیقت اساس معنی خبره را زیر سؤال میبرد و عملا به جایی میرسد كه ملاك تشخیص را تخیلات خود میپندارد. ناگفته پیداست كه نتیجه این گونه اظهارات كه اساس نظام قانونی و فقهی را زیر سؤال میبرد، چیزی جز شخص محوری بیمبنا نخواهد بود. از همین رو است كه وی به این نتیجه میرسد كه «بعد از رهبر معظم انقلاب- این خبر صحیح و یقینی است- امام علیه السلام قسم خوردهاند كه دیگر هیچ روحانی ای را به عنوان سرپرست جامعه قرار نمیدهند… ولایت فقیهی كه بخواهد بر فقاهت استوار باشد مدعیان زیادی خواهد داشت. هر ننه قمر هم هوس میكند و میگوید چرا آقا ولی فقیه باشد و من نباشم.»
یعقوبی كه اساس فقه و فقاهت را در پاسخگویی به سؤالات جدید ناكارآمد می داند، به اینجا میرسد كه «حكومت باید ادامه پیدا كند ولی توسط واجدان نعمات خاصه» و اینگونه است كه یعقوبی زمینه را برای ولایت مدعیانی چون خودش آماده میكند. «در ماجرای سال ۷۸ در غائله كوی دانشگاه بلنت اجویت نخست وزیر تركیه به رهبر معظم انقلاب جسارت كرد و ما كه به محبت الهی در آن زمان در موقعیت ملكوتی، كلام یكی از دوستان را نقل كردیم و ازخدا خواستیم كه: خدایا اینها را تنبیهشان كن. بلافاصله آن خواسته مستجاب شد و دوسه روز بعد به صورت زلزله بزرگی در تركیه واقع شد… در ماجرای مرگ اسحاق رابین هم همین طور بود. در ماجرای انتفاضه دوم هم همین طور بود. زمانی كه از خدا خواستیم كه مردم فلسطین برای بار دوم قیام كنند.»
طبعا این سؤال پیش میآید كه معیار صحت و سقم در نظامی كه یعقوبی مدعی آن است چیست؟ براساس سخنان خودش رضایت امام است كه آن را نیز تنها خواص میتوانند كشف كنند. «شاید بفرمائید رضایت امام را ازكجا متوجه میشوید؟ عرض میكنم در ملكوت رضایت امام به صورت یك نوری دیده میشود.»
ادعاهای یعقوبی البته به اینجا محدود نمی شود. وی صریحا می گوید:«در مقوله نعمات خاصه و قوا باب بسته است و بنده هم اجازه نمیدهم كه در باب نعمات خاصه و قوا چیزی از ملكوت پائین بیاید وظیفه دارم كه اجازه ندهم كسی واجد قوای ملكوتی شود باید این ماجرا تا آن زمانی كه مدنظر خداوند است حصر شود و انحصاری (در خودش و خضر) باشد.»
یعقوبی كه گویی خود، محو شخصیت خودساخته خودش شده ، مریدانش را مورد خطاب قرار میدهد كه «چه اینجا باشم، چه آنجا بدانید از دست من خلاصی ندارید حتی اگر شماها زودتر بروید باز از دست من خلاصی ندارید هر كدامتان ، هر جا بروید. هر طبقهای كه بروید، خلاصی ندارید. قبل از اینكه شما پرسید میبینید كه من آنجا هست تا بیائید بگویید: مولاجان! من دنبال امیرالمومنین هستم، میگویم: بلند شو جمعش كن. تا امیر المومنین تشریف بیاورند فعلاً من هستم بگو كه فلان جا چرا این كار را كردی یكی دو تا مشت میخوری مثلاً تا امیرالمومنین تشریف بیاورند. و اگر من آنجا بروم بدانید باز خلاصی ندارید كسی فكر نكند یا بگوید كه: تا وقتی زنده بود از دستش سختی میكشیدیم. حالا كه رفته نجات پیدا كردیم.»
اطلاعات تكمیلی خبرنگار "آینده" حاكی از آن است كه این فرد بعد از برخی اقدامات خود، هم اكنون به مشهد تبعید شده است. گویا وی دانشجوی پزشكی بوده و بعد از ناكامی در تحصیل به بیان چنین مواردی پرداخته است.
گویا پدر وی كه به همراه دكتر ولایتی و دكتر پرورش از اعضای انجمن حجتیه بوده، در سال 60 ترور می شود. او همچنین شوهرخواهر مهمان پرست، سخنگوی وزارت خارجه است، اما مهمان پرست بعد از بروز این مسایل سالهاست ارتباط خود را با وی قطع كرده است.
شاگردان سابق یعقوبی می گویند، وی ادعاهایی در زمینه ارتباط با برخی مقامات عالی كشور نیز كرده كه این مقامات به شدت تكذیب كرده اند.
برچسب:مشایی،یعقوبی،۱۸تیر