نسبت «مشایی» و «فراماسونری»

افشاگری پیام فضلی‌نژاد با استناد به سخنرانی علامه مصباح یزدی:

نسبت «مشایی» و «فراماسونری»

افشاگری یک سرباز خودسر امام زمان

اصلي‌ترين گزاره «فرقه مشائیه» يعني شعار «خدا شدن انسان» (اومانيسم اسلامي) كپي‌برداري كهنه‌اي از تئوري «اسلام آمريكايي» براي «تجزيه دين» است ... کسی که حامی بازگشت «سیدحسین نصر» (رییس دفتر سابق فرح پهلوی و عضو فعلی بنیاد اشرف پهلوی) به ایران است، «اسفندیار رحیم‌مشایی» بود نه آقای حداد عادل...

"عماریون"- سایت ارزشی صراط نوشت:

پیام فضلی نژاد - پژوهشگر موسسه کیهان:

سخنراني آيت الله «محمد تقي مصباح يزدي»را پيرامون بازتوليد تشكيلات فراماسونري در ايران كه روز 24 فروردين 1390 در جمع مسئولان «شوراي عالي زنان» ايراد شد، بايد يكي از مهمترين سخنرانيهای تاريخ سياسي معاصر دانست؛ چه اينكه نمادها و نشانههاي معرفتي- سياسي دو دهه گذشته حكايت از ظهور پديدهاي به نام «كودتاي ايدئولوژيك ماسونها» در ايران دارد كه در تحليلهاي امنيتي، موفقيت چنين كودتايي را «شرط لازم» براي «سقوط فيزيكال» يك نظام سياسي ميدانند. هر چند دو ماه پيش نیز يكي از نزديكان آيتالله مصباح يزدي در گفتگويي خبر از نقطه نظرات ايشان پيرامون «افزايش نفوذ جريان فرهنگي فراماسونري در بدنه دولت» داده بود، اما اينبار اشارات صريح رييس «موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)» به شاخصهاي اين فرقه نفوذي و مقايسه تطبيقي آن با رويكردهاي شبهمعرفتي مانند «مكتب ايراني» و «مليگرايي» سبب شد تا دوباره حساسيت پيرامون كاركرد فراماسونري در ايران از حاشيه بحثهاي تئوريك به متن مسائل سياسي كشور بيايد.
گويي تاريخ هم براي «آيتالله» - كه نه تنها «فقيه» بلكه «فيلسوفي الهي» است – و هم براي ما تكرار ميشود. او يكبار پيشتر در پايان دهه 1370 با ارائه سلسله گفتارهاي انتقادي خود پيش از خطبههاي نماز جمعه تهران عليه گفتمان ماسوني اصلاحطلبان شوريده بود و اكنون نيز در روزهاي آغازين دهه 1390 بار ديگر با اتخاذ موضعي بههنگام عليه بازتوليد ايدئولوژي و تشكيلات فراماسونري در ايران به ميدان آمده است. با اين تفاوت كه يك دهه پيش، آيتالله «مصباح يزدي» به «خوديها» پيرامون نفوذ «غيرخوديها» هشدار داد، اما نگراني امروز او از «نفوذ ماسونها در جريان خودي» است؛ هر چند محور هر دو هشدار آيتالله به فاصله يك دهه، ظهور قرائتهاي التقاطي ديني از «اسلام سكولار» و «نسبيگرايي» تا «مكتب ]اسلام[ ايراني» و «مليگرايي» است. هشدار آيتالله روشن است: نزاع ميان «اسلام آمريكايي» با «اسلام ناب محمدي(ص)» با صورتي نوين و ماهيتي ثابت براي «تجزيه دين» - این بار توسط فرقه مشائیه- ادامه دارد و بنابر آموزههاي امام خميني(ره) نباید از اين دشوارترين «جنگ عقيدتي» ميان حق و باطل غافل بود. براي همين آيتالله مصباح يزدي ميگويد: «خطري كه من احساس ميكنم شديدترين خطري است كه تاكنون اسلام را تهديد كرده است و آن هم از سوي نفوذيهايي است كه در بين خوديها در حال رشد هستند.»

فراماسونري؛ از لندن تا تهران
ظهور لژهاي سري فراماسونري را در جهان بايد در دهههاي 1650 و 1660 ميلادي در «دانشگاه آكسفورد» انگلستان جستجو كرد؛ دانشگاهي كه هفته گذشته نيز نامش به سبب حمايت از «مهدي هاشمي» در صدر اخبار جنجالي قرار گرفت. دانشمنداني مانند «اسحاق نيوتن» و فلاسفه تجربهگرا مانند «جان لاك» - كه تئوري «جامعه مدني» او در نيمه دهه 1370 به شعار اصلاحطلبان و دولت «سيدمحمد خاتمي» بدل گشت - از نخستين كساني بودند كه با تاسيس انجمنهاي مخفي زمينههاي رشد فراماسونري را فراهم ساختند و با توليد «مباني نظري سرمايهداري» به تدوين ايدئولوژي ماسوني كمك كردند. فراماسونري در اروپاي قرن هفدهم، از يك سو مبنايي ايدئولوژيك و زيربنايي معرفتي يافت كه پروتستانهاي مسيحي آن را بر شاخصهاي «ليبراليسم كلاسيك» (با تكيه بر مالكيت خصوصي و مشروعيت سرمايهداري) و «اومانيسم الحادي» (با تكيه بر انسانمحوري و انكار فطرت الهي) بنا كردند؛ پيشروان آن شعار «عشق به انسان» و واژگان سهگانه «آزادي، برابري، برادري» را با نوعي از «معنويت يهودي» (كاباليستي/ صهيونيستي) و «تساهل مذهبي« درآميختند و سرانجام از دل رواج اين مباني تئوريك، در دهه 1680 يك تجديدنظرطلبي بزرگ و سپس كودتايي ايدئولوژيك عليه آئين مسيحيت آغاز گشت كه به تحولات موسوم به «انقلاب باشكوه» 1688.م انگلستان رسيد؛ اين اولين «انقلاب مدرن» به روايت اصلاحطلبان سكولار، اما در واقع نخستين «كودتاي ماسوني» در جهان بود و از قضاء توسط «حزب سبزهاي انگلستان» (حزب ويگها) و سرمايهداران يهودي به وقوع پيوست و نخستين حلقه از كودتاهايي بود كه موج آن به فرانسه و سپس آمريكا در سال 1789.م رسيد.

دين و فراماسونري در ايران معاصر
اگرچه موج ترويج ايدئولوژي ماسوني با دستور «جرج سوم» پادشاه انگلستان به «سر گوراوزلي» (سفير وقت بريتانيا در تهران) به ايران نیز رسيد، اما تاسيس «انجمن مخفي فراموشخانه» توسط «ميرزا ملكم خان ارمني» را در سال 1275ه.ق نخستين تكاپوي رسمي- تشكيلاتي فراماسونرها ميدانند كه براي ساخت طبقه روشنفكران سكولار (غيرديني/ عرفي) و گسترش فلسفه اومانيستي پديد آمد تا به روايت ملكمخان، اين روشنفكران از دل قرآن و با استفاده ابزاري از اسلام به صورتبندي گفتمان ليبراليستي بپردازند؛ گفتماني التقاطي كه با شعار «رنساس اسلامي» به پيدايش «اسلام ليبرال» انجاميد و در تحولات منتهي به «انقلاب مشروطه» نيز نقشآفرين بود. يكي از كليديترين بخشهاي سخنراني آيتالله مصباح يزدي معطوف به همين بازه زماني و شيوه عمل ماسونها است، چنانكه اين فيلسوفِ متأله معاصر از رهگذر مقايسه تطبيقي ميان دوران مشروطه با عصر پس از انقلاب اسلامي ميگويد: «امروزه در درون جامعه ما تشكيلات فراماسونري در حال شكل گرفتن است و همانطور كه در دوران مشروطه، فراماسونري با شعار قرآن و اسلام پيش آمد، امروز نيز فراماسونري با شعارهاي اسلام و انقلاب جلوه ميكند و تحت پوشش آن حرف خود را بيان ميكند، يعني قالب را حفظ و محتوا را عوض ميكند.»
ماسونهاي ايران هيچگاه از روش ميرزا ملكمخان براي «استفاده ابزاري از دين» عدول نكردند و در طول سه دهه تاريخ انقلاب اسلامي كوشيدند تا اصول موضوعه گفتمان ليبرال سرمايهداري را از دل اسلام استخراج و استنتاج كنند و تئوريهاي ماسوني را با مستندات قرآني درآميزند تا تجديدنظرطلبي ايدئولوژيك خود را به نام «اصلاحطلبي ديني» پيش ببرند، چرا كه به روايت «مصطفي ملكيان» (ايدئولوگ جريان موسوم به روشنفكري ديني) هيچ گفتماني در ايران بدون اتكاء به ادبيات ديني رشد نخواهد كرد و حتي لائيكها نيز براي گسترش آراء خود راهي جز استفاده از ادبيات مذهبي ندارند. اين همان روشي بود كه «عبدالكريم سروش» و «محمد مجتهد شبستري» براي صورتبندي تئوري »دين سكولار» از پايان دهه 1360 در حلقه ماهنامه «كيهان فرهنگي» پيش گرفتند. سروش از ارديبهشت 1367 تا هنگام توقف انتشار «كيهان فرهنگي» در زمستان 1369 به انتشار سلسله گفتارهای «قبض و بسط تئوريك شريعت» پرداخت كه در آن تمام اركان ايدئولوژي ماسوني، از هرمنوتيك متن قدسي تا نسبيگرايي ديني تحت عنوان «قرائت رحماني از اسلام» جمع شده بود و ديري نپائيد كه در پائيز 1370 با انتشار ماهنامه «كيان» كوشش مستمر براي گسترش تفسير سكولار از اسلام انسجام و صورت تازهاي يافت. حلقه كيان، در نيمه اول دهه 1370، از يك سو با مشاركت مروجان فراماسونري (مانند رامين جهانبگلو) به نهادينه ساختن تئوري جامعه مدنيِ «جان لاك» (از نخستین فلاسفه فراماسون) پرداخت و از سوي ديگر، با انتشار آراء جناح موسوم به «روشنفكران ديني» مانند «عبدالكريم سروش»، «محمد مجتهد شبستري»، «محسن كديور»، «محمدتقي فاضل ميبدي» و... به قرائتسازي از متن قدسي قرآن روي آورد.
گفتمان «اسلام سكولار» يك «كودتاي ايدئولوژيك» عليه فلسفه انقلاب اسلامي بود و نزاع ميان «اسلام آمريكايي» و «اسلام ناب محمدي(ص)» را كليد زد؛ نزاعي سرنوشتساز كه امام خميني(ره) آن را پيچيدهترين و دشوارترين «جنگ عقيدتي» در جبهه حق و باطل دانستهاند. رهبران فكري «اسلام آمريكايي» (دين سكولار) در ايران صرفاً مترجماني دست سوم به شمار ميرفتند كه با كپيبرداري از تئوريهای فيلسوفان يهودي مانند «هانا آرنت»، «سر كارل پوپر»، «سر آيزايا برلين»، «ريمون آرون» ميخواستند «تئوري ماسوني علم» را از محافل آكادميك به عرصه عمومي بكشند. كار به جايي رسيد كه «سيدمحمد خاتمي» نيز سال 1373 در كتاب «از دنياي شهر تا شهر دنيا» فلاسفه فراماسون از «جان لاك» تا «دني ديدرو» (سردبير دايرهالمعارف فرانسه، ارگان فكري فراماسونري فرانسه) را آزاديخواه و ديندار معرفي كرد و شعار «جامعه مدني» را به عنوان اصليترين ركن تبليغات انتخاباتي خود در انتخابات رياستجمهوري دوم خرداد 1376 برگزيد. پيروزي اصلاحطلبان در دوم خرداد 1376 از سوي سروش به «پيروزي روشنفكران ديني» تعبير گشت، اما هيچگاه عصر اقتدار سياسي ماسونها در ايران فرا نرسيد؛ حتي اهداء «جايزه اراسموس» در سال 1383 از سوي «كلوپ سري بيلدربرگ» (مجمع عالي فراماسونري جهاني) و توسط «پرنس برنهارد» (وليعهد هلند) به «عبدالكريم سروش» نيز بر دايره نفوذ اين نحله سياسي در كشور نيافزود. سروش در دهه 1380 از سوي بيلدربرگيها به لقب «پرنس اومانيستها» ملقب شد، اما اکنون چه کسی گزینه ماسونها برای دریافت پنهان یا آشکار این لقب درایران است؟!

اسلام آمريكايي؛ از دين سكولار تا مكتب ايراني
مرگ گفتمان اصلاحات در ايران، اما پايان تكاپوهاي ماسونها براي كودتاي ايدئولوژيك عليه انقلاب اسلامي نبود و صورتبندي «اسلام آمريكايي» در چهرهاي ديگر پديدار گشت. سال 1386، به پیشنهاد «مايكل لدين» (كارشناس ارشد CIA و نظريهپرداز يهودي موسسه امريكن اينترپرايز) چاپ قرآن سکولار در دستور كار «پنتاگون» قرار گرفت. يكسال بعد «عبدالكريم سروش» نيز از كنار كاخ سفيد، برای مخدوش ساختن اصالت متن و مرجعيت قرآن، وحي را به الهام و پيامبر را به شاعر تشبيه کرد و همان هنگام «اكبر گنجي» با انتشار رساله «قرآن محمدي» در «راديو زمانه» به ارائه تفسيري اومانيستي از اسلام پرداخت، اما ناگهان در ايران نيز از درون دولت اصولگرا يك فرقه انحرافي موسوم به «فرقه مشائيه» ظهور كرد كه با اتكاء آشكار به تئوريهاي «ريچارد فراي» (ايرانشناس فراماسون و عضو رسمي سازمان اطلاعات نظامي ايالات متحده) از تريبونهاي رسمي به ترويج يك «قرائت» جديد از «اسلام» دست زد: «اسلام ايراني» و «مكتب ايراني»، همان تفكري كه در كتاب «عصر طلايي فرهنگ ايران» به عنوان «قرائتي رحماني از اسلام در ايران» ستايش شده و روی دیگر سکه «تجدیدنظرطلبی اسلامی» و «تجزیهطلبی دینی» است.
تنها عملكرد سياسي «فرقه مشائیه» محل نقد و تأمل نيست؛ وقتي سال 1388 عنصر اصلي اين فرقه در دولت بر اهداء جايزه «حکمتانه بوعلي سينا» به «سيدحسين نصر» - كه از مبلغان اسلام آمريكايي و تصوف انحرافي در دانشگاه آمريكايي «جرج واشنگتن» است- اصرار ميكند و سرانجام رييس دفتر «فرح پهلوي» در دهه 1350 به واسطه کوشش اين دولتمرد دل ربوده از رياست محترم جمهوري «براي فعاليتهاي برجسته همبستگيساز دانش و معنويت در ارتقا کيفيت زندگي» ستوده ميشود، بايد از سطح يك بحث سياسي به درون يك مساله معرفتي رفت. تبليغات «فرقه مشائيه» عین تفكر اومانیستي برخاسته از غرب سکولار است؛ چنانكه اصليترين عنصر اين جريان حاشيهساز در سخنرانيهاي خود گفت «تعظيم به انسان برابر تعظيم به خداوند است» و وعده «خداشدن انسان» را داد؛ وعدهاي كه چهار قرن پيش در عصر موسوم به «روشنگري» فراماسونرهايي مانند اصحاب دايرهالمعارف فرانسه دادند و نتيجه آن جز فروپاشي اركان پروژه مدرنيته نبود.
فرجام فروپاشي مدرنها به آنجا رسيد كه سال 2005 «ريچارد رورتي« (بزرگترين فيلسوف آمريكا) با اعلام «مرگ فلسفه غرب سكولار» از «تراژدي غرب مدرن» گفت و حالا، هنگامي كه مرگ ايدئولوژيك ايالات متحده آمريكا رقم خورده و بيداري اسلامي خاورميانه تحقق يافته است، «فرقه مشائيه» در پوشش ادبيات مذهبي بر ترويج «مكتب ايراني» (قرائت ايراني از تشيع) اصرار ميورزد. اصليترين گزاره اين فرقه، يعني شعار «خدا شدن انسان» (اومانيسم اسلامي) كه هر از گاهی با عبارات «سلام بر انسان» و «عشق به انسان» در هم میآمیزد، ترجمه دست چندم و كپيبرداري كهنهاي از تئوري «اسلام آمريكايي» براي «تجزيه دين» است. این گزاره لاجرم به «همسانپنداری» و چه بسا «همذاتپنداری» انسان و خدا می انجامد و از حيث معرفتي مغایر با اندیشه «فقر ذاتی انسان» است که در مکتب اسلام ناب امام خمینی(ره) متجلی است. این فرقه که میکوشد خود را با عرفان و معنویت اسلامی گره بزند، رودررو با حقیقت عرفان و سلوک «عارفان مبارزه جو» است که در آن حضرت روحالله میفرمایند: «ما همه هیچیم و هرچه هست از او و به سوی اوست.»
شعارهای تبليغاتي «فرقه مشائیه» نه تنها یادآور نقطه آغازین فلسفه اومانیستی و مشرب لیبرال سرمایهداری در غرب، بلكه تداعيگر يك گفتمان ناقصالخلقه ماسوني است. اين فرقه نوظهور اگرچه نه خاستگاه اصیل فلسفي و نه پتانسيل عمیق اجتماعي دارد، اما نبايد مواجهه انتقادي با آن را صرفاً به سطح يك جدال سياسي تنزل داد و از خطر معرفتي آن براي «اسلام ناب محمدي» غفلت كرد. اين هشدار تاريخي آيتالله «محمدتقي مصباح يزدی» به ما و دکتر «محمود احمدینژاد» است؛ رییس جمهوری که حضرت استاد، مهمترین نقش را در دفاع از وی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری داشته است و اکنون نیز ایشان درباره خطر نفوذیها در دولت اصولگرا ميگويند: «خطري كه من احساس ميكنم شديدترين خطري است كه تاكنون اسلام را تهديد كرده است.»

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعــت15:48 تــوسط علی طنطاوی |
حمله نوری زاده به سعید حدادیان و دفاع از مشایی

تلویزیون کاخ سفید نگران حرمت رئیس دفتر رئیس جمهور است!

حمله نوری زاده به سعید حدادیان و دفاع از مشایی

انتقادات حداديان از رييس دفتر رئيس جمهور، صداي نوري زاده کارشناس رسمی تـلويزيون صداي آمريكا را درآورد. شب گذشته نوري زاده با حضور در تلويزيون فارسي صداي آمريكا در پاسخ به سوال اعتراضي مجري و در واكنش به سخنان چند ماه قبل سعید حداديان عليه رئيس دفتر رئيس جمهور از آن به تندي انتقاد كرد.

"عماریون"- سایت ارزشی صراط نیوز نوشت: انتقادات حداديان از رئيس دفتر رئيس جمهور، صداي نوري زاده کارشناس رسمی تـلويزيون صداي آمريكا را درآورد.

به گزارش صراط نيوز، شب گذشته نوري زاده با حضور در تلويزيون فارسي صداي آمريكا در پاسخ به سوال اعتراضي مجري و در واكنش به سخنان چند ماه قبل سعید حداديان عليه رئيس دفتر رئيس جمهور از آن به تندي انتقاد كرد.

بنابراين گزارش، اين عنصر فراري در دفاع از رئيس دفتر رئيس جمهور گفت: اين رژيم ادبياتش اين است! آقاي خميني به مرحوم زنده ياد دكتر! بختيار گفت بياباني. وي افزود:از اول منطق اينها اين بود، راجع به شاه و بقيه وزرا اينگونه حرف مي زدند.

اين عنصر ضد انقلاب خاطر نشان كرد: به هر حال آقاي رحيم مشايي هرچه باشد رئيس دفتر رئيس جمهور است!! وي تصريح كردبه هرحال (مشايي) يك حرمتي بخاطر مقامش دارد!!

گفتني است دلسوزي نوري زاده براي اخلاقيات و نگراني از بي حرمتي به مشايي بخاطر سمت بلندپايه اش! در حالي است كه اولا اين عنصر ضد انقلاب ، دولت دهم را به عنوان دولت قانوني و منتخب مردم به رسميت نمي شناسد، ضمن اينكه در طول دوران همكاري با ضد انقلاب خارج نشين و رسانه هاي استكباري ، شديدترين توهين ها و دروغترين تهمت ها را به عالی ترین مقامات جمهوری اسلامی منتسب كرده است و هيچگاه كوچكترين احترامي براي ايشان قائل نشده است.

لازم به یاد آوریست حاج سعید حدادیان چندی پیش در سخنان خود آرزو کرده بود تا مشایی هر چه سریعتر به بهشت برود!

از سوي ديگر معلوم نيست دفاع نوري زاده از مشايي و ابراز نگراني از بي حرمتي به وي، با مواضع انحرافي رئيس دفتر رئيس جمهور و اهانت اخير او به مراجع عظام تقليد و ارتباطات او با عناصري مانند هوشنگ امير احمدي ارتباطي دارد يا خير؟

+ نوشته شـــده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعــت20:7 تــوسط علی طنطاوی |
درگیری ایران و عربستان نزدیک است؟

درگیری ایران و عربستان نزدیک است؟

مرزهای برخورد؛ جنگ احتمالی ایران و عربستان سعودی

می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم

دخالت بندر بن سلطان در امور داخلی سوریه و دخالت مستقیم عربستان در ناآرامی های سوریه و سرکوب مردم مظلوم بحرین فصل بار دادن کشتزارهای آمریکایی است که در طی سالیان متمادی در قلب وهابیون اسلام ستیز آل سعود کاشته شده است.

"عماریون"- پیش در آمد: دخالت بندر بن سلطان در امور داخلی سوریه و دخالت مستقیم عربستان در ناآرامی های سوریه و سرکوب مردم مظلوم بحرین فصل بار دادن کشتزارهای آمریکایی است که در طی سالیان متمادی در قلب وهابیون اسلام ستیز آل سعود کاشته شده است.

آل سعود که با توهم رهبری کشورهای اسلامی، در امور تمام کشورهای عربی مداخله مستقیم دارد، همان دست آمریکا در خاورمیانه است که مجبور است برای بقای دیکتاتوری دهها ساله خود و حفظ ثروت های ناشی از این دیکتاتوری به بازوی با نفوذ آمریکا در منطقه تبدیل شود.

تردیدی نیست که اقدام سران اسلام ستیز وهابی -که نمود بارز این اسلام ستیزی را در تخریب مساجد در بحرین به عینه شاهد هستیم،- در معرفی ایران به عنوان تهدیدی برای کشورهای منطقه، دخالت در امور داخلی سوریه جهت عقب نشاندن این کشور از حمایت حزب الله، تضعیف موقعیت حزب الله در لبنان از طریق حمایت از گروه های مخالف مقاومت در لبنان، تضعیف مقاومت در فلسطین از طریق حمایت از طرح های صهیونیستی همه و همه نشانه های بارزی دارد مبنی بر وجود طرح هایی در آینده که بتواند موقعیت عربستانِ وهابیون آمریکایی را برای بهره برداری های آینده مساعدتر کند.

وهابیون عربستان که سال های متمادی در خوش خدمتی به منافع ملی آمریکا، گوی سبقت از خود مردم آمریکا هم ربوده اند در طول سال های گذشته بارها و بارها نشان دادند که تنها طرح هایی را در منطقه اجرا می کنند که منافع آمریکا و صهیونیستها در پشت پرده آن ها تضمین شده باشد.

اگر چه سران سعودی با تحمیق و تهدید سایر دول عربی از یک سو و معامله تمامیت ملی سرزمین عربستان با منافع ملی آمریکا و صهیونیزم توانسته اند موقعیت متزلزل خود را باثبات جلوه دهند اما فرآیندهای منطقه ای معادلات دیگری را به همراه دارد که در تقابل با طرح های آمریکایی – سعودی می تواند خروجی های مهمی داشته باشد.

ارزیابی عملکرد وهابیون اسلام ستیز در عین حال که به روشنی نشان میدهد دولت دیکتاتوری سعودی که سردمدار دیکتاتورهای عرب منطقه می باشد، مهمترین مانع در آزادی ملت های منطقه از یوغ دیکتاتورهای خاندانی در منطقه می باشد چرا که هم از نظر نظامی و هم از نظر اطلاعاتی بقدری توسط آمریکا سیراب شده است که بی محابا و بطور مستقیم وارد خاک سایر کشورها می شود و ملت آن را به خاک و خون می کشد، برای سرنگونی دولت های حامی مقاومت، علنا در امور داخلی آن ها دخالت نموده و آشوب و اغتشاش برپا می کند و ...

تحولات اخیر منطقه که سردرگمی اربابان آمریکایی پادشاهی عربستان در آن دیده می شود، دیپلماسی مداخله گرانه سایه آمریکا در خاورمیانه یعنی عربستان سعودی را چنان فعال نموده است که این پادشاهی ضد مردمی، سیاست های دیوانه واری را در کشورهای مختلف عربی در حال اجرا دارد تا مبادا منافع ملی آمریکا و به تبع آن پایه های دیکتاتوری وهابیت، تکانی بخورند و عیش و نوش های دهها ساله ای که از ریختن خون ملت های آزاده ی منطقه حاصل شده است، به کابوسی بنیان کن تبدیل شود.

نکته جالب قضیه این است که متاسفانه سیاست های برخی ها در جمهوری اسلامی ایران که حرکت های منطقه در حقیقت شعاع های انقلاب اسلامی ایران می باشد، سیاست های مسامحه آمیزی در قبال این موضوع است. حتی با کمال تاسف صدا و سیمای جمهوری اسلامی با کمال افتخار!!(بخوانید با کمال شرم) اعتراض دانشجویان در تهران به سیاست های پادشاهی اسلام ستیز عربستان را تندروی می نامد.

به هر حال انقلاب اسلامی جریانی نیست که بتوان آن را پشت مرزها محدود ساخت چرا که انقلاب اسلامی امروز چهارمین پارادایم خود را - یعنی پارادایم مقابله نور و ظلمت - با درایت بی نظیر رهبر فرزانه انقلاب در حال گستردن است. مرزهای برخورد بسیار نزدیک شده اند چرا که نظام سلطه جهانی در برخورد با سه پارادایم گذشته انقلاب اسلامی، خلع سلاح شده است و امروز در مقابل با پارادایم جهان شمول نور و ظلمت، که برای بیداری تمام جهان است، باید با تمام توان وارد عمل شود که این تقابل دو خروجی خواهد داشت. یکی اثبات تهی بودن دنیای لیبرالیستی – صهیونیستی غرب و دیگری نزدیکی وعده تخلف ناپذیر الهی که آینده از آن حزب الله است.

مهدی خرمی - وبلاگ من و قلم

+ نوشته شـــده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعــت20:6 تــوسط علی طنطاوی |
منشور به‎خاطر "مشايي " از مخزن بيرون كشيده شد

حاشیه های نمایش منشور شیطانی

منشور به‎خاطر "مشايي " از مخزن بيرون كشيده شد

خبرگزاري فارس: منشور كوروش كه با تشريفات خاص از داخل ويترين بيرون آمد به‏خاطر حضور ديرهنگام مشايي از مخزن بيرون كشيده شد تا مشايي حين سخنراني خود "منشور كوروش " را به‏روي دست بگيرد.

به گزارش خبرنگار جامعه فارس، صبح امروز (شنبه) كه مراسم اختتاميه نمايش منشور كوروش در موزه ملي ايران برگزار شد، طبق اعلام قبلي قرار بود علاوه بر حميد بقايي؛ معاون اجرايي رئيس‌جمهور، اسفنديار رحيم‌مشايي؛‌ رئيس دفتر رئيس‌جمهور نيز در اين مراسم حضور يابد اما مشايي به دليل حضور در نشست مركز جهاني‌شدن و سخنراني طولاني‌اش در آنجا نتوانست خود را به اين مراسم برساند.

در اين مراسم مک گريگور؛ مدير موزه بريتانيا، حميد بقايي؛ معاون رئيس‌جمهور و آزاده اردكاني؛ مدير موزه ملي ايران سخنراني كردند و از فعالان نمايش منشور كوروش در ايران هم تقدير شد. طي مراسم رسمي نيز قفل ويترين منشور كوروش باز شد و منشور در مخزن قرار گرفت اما هنوز خبري از مشايي نبود.

خبرنگاران پرسش‌هايشان را هم از بقايي پرسيدند كه ناگهان اعلام كردند مشايي در سالن نمايش منشور كوروش حضور دارد براي سخنراني. خبرنگاران از مشايي پرسش‌هاي متعددي درباره رئيس جديد سازمان ميراث فرهنگي پرسيدند، مشايي هم پاسخ داد: "من كه رئيس سازمان را تعيين نمي‌كنم نمي‌دانم چه‏كسي معرفي خواهد شد! ".

شايد براي رياست ميراث فرهنگي معرفي شوم
----------------------------------------------------------

وي در ادامه به شوخي گفت: "شايد براي رياست سازمان ميراث فرهنگي معرفي شوم اما من رئيس سازمان را معرفي نمي‌كنم ".

خبرنگاران كه همچنان منتظر سخنراني مشايي بودند، مسئولان موزه بريتانيا با صندوق حاوي منشور كوروش وارد سالن شدند. منشور از صندوقچه بيرون آورده شد و روي ميز مقابل مشايي قرار گرفت. مشايي برخاست و در حالي‌كه منشور را همراه با بالش ويژه آن به روي دست گرفته بود سخنراني خود را آغاز كرد.

مشايي با بيان اينكه امروز مردم ايران پرچمدار عدالت در جهان هستند، گفت: ايرانيان از دوردست‌هاي تاريخ با انديشه الهي انساني به فكر صلح، آزادي و رهايي انسان‌ها بوده‌اند.

وي با اشاره به اينكه حضور منشور كوروش در سرزمين مادري فرصتي براي ملت ايران بود، تصريح كرد: امروز كه منشور از سرزمين ما دور مي‌شود ممكن است موجب ناراحتي ما ايرانيان شود اما اين حق تمام ملت‌هاي دنياست كه اين منشور را ببينند.

مشايي تأكيد كرد: عظمت تاريخي ملت ايران در اين منشور ديده مي‌شود.

وي خطاب به مدير موزه بريتانيا نيز گفت: خوشحالم كه اين منشور پس از ايران براي نمايش به يونسكو ارسال مي‌شود.

رئيس دفتر رئيس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جمهور اظهار اميدواري كرد كه از اين پس بايد منتظر حضور الواح هخامنشي در ايران باشيم.

+ نوشته شـــده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعــت19:26 تــوسط علی طنطاوی |
لیست ترور فعالان رسانه ای اصولگرا
 

لیست ترور فعالان رسانه ای اصولگرا

جرم،سرباز خودسر امام زمان بودن

"صراط" - در 20 روز گذشته در اقدامی هماهنگ 50 سایت وابسته به فتنه سبز ماسونی یک لیست ترور موسوم به شکارچی سبز شامل نام 20 نفر از چهره های سیاسی اصولگرایان را منتشر کرده است . این لیست که شامل شخصی ترین اطلاعات این چهره ها و راههای دسترسی به آنهاست در سایتهای اینترنتی مانند :"بالاترین" ، "شکارچی سبز" و . . . قرار گرفته و صراحتا از اعضا و هواداران گروهک جنبش سبز خواسته تا این افراد را پس از شناسایی ، ترور (شکار) کنند .

به گزارش صراط نیوز ، در لیست ترور جنبش سبز نام "دکتر وحید یامین پور" مجری برنامه اثرگذار "دیروز، امروز، فردا" قرار دارد . یامین پور دارای دکترای حقوق از دانشگاه امام صادق (ع) است و در سالیان گذشته در حوزه تئوری پردازی برای انقلاب اسلامی فعال بوده است اما در این لیست ترور "یکی از مزدوران رسانه ای جمهوری اسلامی" نام گرفته و تعدادی از شماره تلفن ها و ایمیل های وی منتشر شده است .

همچنین در لیست ترور نویسندگان اصولگرا نام  "پیام فضلی نژاد" پژوهشگر ارشد موسسه کیهان قرار دارد و زیر نام وی نوشته : "او از برجسته ترین عناصر پشت پرده پروژه های پرونده سازی و نویسنده کتاب پر فروش شوالیه های ناتوی فرهنگی برای فعالان سیاسی - مطبوعاتی است . نامبرده همچنین یکی از بازجویان متهمان سیاسی - مطبوعاتی و دست پرورده و جانشین بر حق حسین شریعتمداری می باشد . او در اسفند 1388 مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت و از ناحیه سر مصدوم شد ولی جان سالم به در برد."در این لیست آدرس منزل و تلفنهای شخصی فضلی نژاد برای دسترسی به وی منتشر شده است .

یکی دیگر از چهره های برجسته لیست موسوم به شکارچی سبز، "حسین قدیانی" نویسنده متعهد و طنز پرداز پرمخاطب جبهه اصولگرایی است که آدرس منزل وی منتشر شده است . قدیانی از سالیان گذشته یکی از نویسندگان روزنامه های اصولگرایی همچون کیهان و وطن امروز است که با نوشته های خود جریان فتنه را رسوار کرده است .

سهیل کریمی (مستند ساز متعهد و موسس کانون مستند سازان جهادی) ، سید شهاب الدین واجدی (عکاس مسلمان و از فعالان برجسته اصولگرا که در راهپیمایی غیر قانونی 25 بهمن هدف حمله سبزها قرار گرفت) ، محمد صالح مفتاح (عضو شورای هماهنگی فعالان سایبری انقلاب اسلامی و از فعالان سیاسی اصولگرا) ، حامد طالبی (دبیر سرویس سیاسی سایت مشرق و نویسنده اصولگرا) نیز از دیگر چهره های لیست ترور موسوم به "شکارچی سبز" هستند . 

"محمد سرشار" که مسئول کانون اندیشه جوان است و سالها در حوزه نظریه پردازی برای انقلاب اسلامی فعال بوده است و صرفا یک شخصیت فکری - فرهنگی به شمار می رود به عنوان "یکی از عوامل شستشوی مغزی جوانان" معرفی شده و به همین خاطر برخورد فیزیکی با وی توصیه شده است .

"تقی دژاکام" دبیر سرویس شهرستانهای روزنامه کیهان که بیش از 20 سال است به عنوان مدرس روزنامه نگاری در محافل مختلف به تدریس و تحقیق مشغول است یکی دیگر از افراد این لیست ترور می باشد .

اما نکته شگفت انگیز اینکه اعضا گروهک ماسونی جنبش سبز در لیست ترور خود نام هنرمندان سرشناسی مانند "میثم محمد حسنی" را نیز آورده اند. محمد حسنی ، طراح و گرافیست ومدیر سایت " دوئل" است که پوستر ها و طرح های وی پس از فتنه با استقبال فراوان مردم روبرو شده است.

بنا بر گزارش صراط نیوز ، حسن میثمی (از اعضای موسس شورای هماهنگی فعالان سایبری و از خبرنگاران تاثیرگذار در جبهه ی اصولگرایی)، روح الله مهدوی، مهدی خانعلی زاده (از نویسندگان روزنامه ی ایران و وبلاگ نویس فعال ارزشی) و مهدی نیک خواه (مدیر سایت بچه های قم و روز نامه نگار ) نیز از جمله چهره های لیست ترور "شکارچی سبز" هستند که اطلاعات شخصی، تلفن ها و آدرس محل سکونتشان منتشر شده است.

اخباری که از دیگر لیست های تروری که از محفل تروریستی گروهک ماسونی جنبش سبز به دست آمده نام مدیران مسئول و سردبیران رسانه های تاثیر گذار مانند علیرضا معاف (سردبیر هفته نامه 9 دی) محسن مهدیان (مدیر مسئول سایت جهان نیوز) ، سید حسین علوی ( مدیر مسئول صراط نیوز) ، احسان صالحی و میثم نیلی (مدیران سایت رجا نیوز) ، مهدی محمدی (سرمقاله نویس و دبیر سرویس سیاسی روزنامه ی کیهان) و ... آمده است.

گفتنیست لیست موسوم به "شکارچی سبز" شامل چهره ها و شخصیت های فعال جبهه ی اصولگرایی است که نقش فعالی در افشای فتنه سبز دارند و لیست های دیگری نیز شامل سیاست مداران و مسئولان دولتی جمهوری اسلامی منتشر شده است.

به نظر می رسد با توجه به اینکه  نویسندگانی مانند پیام فضلی نژاد و هنرمندانی مانند شهاب الدین واجدی در ماههای گذشته هدف ترور و حملات هواداران فتنه سبز قرار گرفتند، مسئولان امنیتی کشور باید تدابیر ویژه ای را برای حفاظت از این چهره های سیاسی - مطبوعاتی اتخاذ کنند
+ نوشته شـــده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعــت12:36 تــوسط علی طنطاوی |
سربازان خودسر امام زمان کم کاري دولت را جبران کردند

چند نکته درباره کوکتل مولوتف در يک تجمع و برخورد ناجا؛

سربازان خودسر امام زمان کم کاري دولت را جبران کردند

سرويس سياسي جهان:امروز بعد از گذشته سه دهه از عمر انقلاب اسلامی که با داعیه دفاع از مظلومین و مستضعفان در جهان به دست مردمان انقلابی دهه پنجاه و شصت خلق شد، شاهد آن هستیم که جوانان دانشجوی انقلابی در واکنش به اتفاقات پیرامونی نظام جمهوری اسلامی حساس و پیگیر هستند و حتي جلوتر از مسئولين و خواص جامعه حرکت مي کنند.فتنه سال 88 اگر يکي از اين نمونه باشد، حتما حمايت از خيزش و بيداري اسلامي جهان عرب نيز نمونه ديگر آن است.

و يا اینکه در زمان حمله رژیم صهیونیستی به غزه، دانشجویان با برگزاری تجمعات اعتراضی و تحصن در فرودگاه ها نشان می دهند همانند جوانان انقلابی پنجاه و هفت آرمان های انقلاب و امام راحل برایشان دارای ارزش است جای بسی شکر و امیدواری دارد.

این روزها که رژیم سفاک بحرین با همکاری آل سعود ملعون به قتل عام شیعیان بحرین می پردازد دانشجویان انقلابی با برگزاری تجمعات اعتراضی و بیانیه های تند انقلابی مواضع خود را نسبت به وقایع جهان اسلام بیان می دارند و این جای شادمانی است که انقلاب اسلامی همچنان روند رو به جلوی خود را ادامه می دهد.گرچه برخي از مسئولين با تحليل هاي سطحي قيام مردم عرب را تحت تدبير و هدايت آمريکائي ها مي دانند و حاضر نيستند نقش تاريخي خود را در اين برهه حساس بازي کنند.در اين رابطه حرفها زياد است که بماند براي بعد.

اما در کنار این روحیه های انقلابی گاه مسائلی پیش می اید که فضا را متشنج می کند، مانند اتفاقاتی که در روزهای اخیر در مقابل کنسولگری عربستان در مشهد و در مقابل سفارت این کشور در تهران رخ داده است.

جوانان انقلابی با توجه به روحیه انقلابی و ارمانی خود و بر اساس غیرت دینی اشان که نمی توانند در قبال کشتار برادران دینی اشان در بحرین سکوت کند، شروع به اعتراضاتی می کنند که گاه با نیروی انتظامی که بر اساس قانون موظف به حفاظت از این چنین مکان هایی است به درگیری می انجامد.

در این شکل اتفاقات باید هم جوانان دانشجو و هم نیروهای جان بر کف نیروی انتظامی نکاتی را مد نظر داشته باشند که مسائل حاشیه ای این تجمعات جای محور اصلی را نگیرد.

دانشجویان باید الزامات قانونی حفاظت از این چنین مکان هایی را که بنا به مصلحت بر عهده نیروی انتظامی است درک کند؛ فی المثل علاوه بر اینکه استفاده از کوکتل مولوتف هم می تواند برای تجمع کنندگان و هم سربازان نیروی انتظامی خطرناک باشد، به آتش کشیدن این چنین مکان های که در عرف دیپلماتیک جزو خاک آن کشور حساب می شود می تواند تبعاتی منفی برای کشور خودمان و هم مردم بحرین داشته باشد! و رسانه های هم پیمان با آل سعود با وارونه جلوه دادن رسانه ای وقایع، به مظلوم نمایی بپردازند، در صورتی که می توان با انجام فعالیت هایی دیگر همین مقصود انقلابی را هم محقق کنیم، مانند تغییر نام خیابان منتهی به سفارت به نام یکی از شهدای بحرین، زدن نمایشگاه عکس از جنایات آل سعود در مقابل سفارت و ...

اما در کنار انتظار از دانشجویان برای درک تبعات یک اقدام احساسی، نیروی انتظامی هم باید با سعه صدر با تجمع کنندگان برخورد کند و بداند اگر حرکت تندی هم انجام می شود از سر درد و دلسوزی برای اسلام و انقلاب است و نباید با برخورد های امنیتی و انتظامی تند، فضا را بیشتر ملتهب کرد.

نباید فراموش کرد که وظیفه دانشجویان تجمع اعتراض آمیز است نسبت به خیانت ها و جنایت های سفاکانی مانند آل سعود، و وظیفه ی نیروی انتظامی هم حفظ نظم و امنیت شهر و بالخصوص سفارت خانه هاست.

هر دو گروه موظف به تکلیف اند، و در کنار هم در جهت اعتلای کشور و نیل به اهداف عالی آن عمل می کنند، فلذا به شرط الهی بودن نیت ها هر دو گروه داری اجر و پاداش الهی هستند. پس چه بهتر که با پرهیز از این چنین مسائلی که می تواند حاشیه مراسم را پررنگ تر از متن بکند، بر دستاوردهای خبری و رسانه ای این چنین وقایعی مخصوصا در خارج از کشور افزود.

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعــت14:45 تــوسط علی طنطاوی |
ضرب و شتم شدید دانشجویان در تجمع مقابل کنسولگری عربستان

ضرب و شتم شدید دانشجویان در تجمع مقابل کنسولگری عربستان

دود برخورد با یک مقام مسئول به چشم دانشجویان مشهدی رفت

خبرنامه دانشجویان ایران: در پی تجمع دانشجویان مقابل کنسولگری عربستان در مشهد، بسیاری از آنان دستگیر شده و از برخی از آنان خبری در دست نیست.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، در روز جمعه ، نوزدهم فروردین ماه، دانشجویان با حضور مقابل کنسولگری عربستان در مشهد نسبت به مواضع و دخالت های این کشور اعتراض خود را نشان داده و خواستار تحریم حج شدند.

اما این تجمع با خود اتفاقات حاشیه ای را هم به دنبال داشت.

در این تجمع که دانشجویان فقط خواستار برخورد با رویکردها و جنایات دولت سعودی بودند بیش از 54 نفر از دانشجویان توسط نیروهای انتظامی دستگیر شده که از این بین برای 17 نفر پرونده درست شده و بقیه نیز آزاد شده اند.

خبرها حاکی از آن است که 5 نفر از دانشجویان که هنوز از حال آنها خبری نیست قرار است تا چند روز آینده دادگاهی شوند، بقیه دانشجویان نیز به قید وثیقه آزاد شده اند.

گفتنی است در این تجمع بسیاری از دانشجویان از برخورد بسیار شدید نیروی انتظامی مشهد مجروح شده و دست و پای آنها نیز شکسته شده است.

برخوردها به حدی شدید بوده که حتی روحانی سخنران این تجمع نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفته و یکی از دانشجویان نیز بر اثر ضربات وارد بیهوش شده بود.

در این میاندر حالی که مسئولین استان خراسان رضوی اصرار بر آزادی دانشجویان دستگیر شده داشته اند جالب اینجاست که نیروی انتظامی با آن مخالفت کرده است.

گفته می شود در حین برگزاری تجمع یکی از مسئولین بلند پایه انتظامی با لباس شخصی خود در بین دانشجویان حضور پیدا کرده و هنگامی که دانشجویان قصد پایان تجمع را داشته اند شروع به درگیری فیزیکی با برخی مسئولین برگزاری تجمع دانشجویی می کند.

دانشجویان هم این شخص را که در لباس شخصی خود بوده نمی شناختند در مقابل وی از خود دفاع کرده که در همین حال وی به نیروهای خود دستور برخورد شدید با  دانشجویان را می دهد تا جایی که با موتور از روی دست و پای دانشجویان رد شده که موجب صدمه ی شدید آنها شده است.

همچنین به دستور این مسئول مأمورین نیروی انتظامی به داخل مسجدی که دانشجویان تجمع کننده در آن مشغول نماز خواندن بودند ریخته و با استفاده از ابزار دودزا فضا را ملتهب کرده و برخی از دانشجویان را دستگیر کرده اند.

رفتار این فرد به گونه ای بوده که سعی در مجرم سازی از بین دانشجویان داشته به طوری که در همین راستا برخی حرکات مشکوک در تجمع دانشجویان نیز دیده شد.

در حین برگزاری تجمع یک موتوری که دانشجو بودن وی مشخص نبوده با پرتاب یک ماده آتش زا به سمت کنسولگری به سرعت دست به فرار می زند. جالب اینجاست که این موتور سوار از بین مأمورین حاضر نیروی انتظامی مسیر فرار خود را انتخاب می کند بدون اینکه مأمورین از خود عکس العملی نشان دهند.

لازم به ذکر است که در پی تجمع قبلی دانشجویان در زمان آغاز سال 90 مقابل این کنسولگری ، سرکنسولگر عربستان با فرستادن نامه ای تهدید آمیز به استانداری مبنی بر اینکه روادید کشور عربستان را قطع خواهد کرد خواستار عذر خواهی آنان از این کنسولگری شد.

به نظر می رسد که این موضوع موجبات این را فراهم آورده تا این مقام مسئول با ایجاد چنین حرکتی دست به مجرم سازی بزنند.

البته گفته می شود این مسئول بلند پایه از طرف سردار احمدی مقدم توبیخ شده و این موضوع موجب شده تا وی این واکنش ها را ازخود نشان داده و چند تن از دانشجویان ار که هنوز از حال آنها خبری نیست دستگیر کند
+ نوشته شـــده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعــت23:56 تــوسط علی طنطاوی |
چادری که دیگر ملاک حجاب نیست

چادری که دیگر ملاک حجاب نیست

دختران چادری که از آرایش های غلیظ استفاده می کنند، حجاب به معنای پوشاندن مو را رعایت نمی کنند،در محیط کار چادر را از سر در می آورند یا به محض خروج از محل کار چادر را جمع کرده در کیفشان می گذارند.

این پدیده اجتماعی است که در بسیاری از محیط های کاری دیده می شود. هر پدیده اجتماعی محصول مشترک ویژگی های شخصیتی افراد و ساختارهایی محسوب می شود که آنها را در بر گرفته است. در این تحلیل برای علت یابی رفتار چادری های غیر محجبه، ویژگی های شخصیتی زنان را واکاوی نمی کنیم، زیرا این بحث مستلزم انجام پژوهش های وسیع و مصاحبه های عمیق با تک تک افراد است. آنچه اکنون مورد بحث قرار می گیرد ساختارهایی است که سبب بروز چنین رفتارهایی می شود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و نفوذ اندیشه ناب اسلامی و ضد سرمایه داری گرایش شدیدی به استفاده از پوشش اسلامی در میان زنان به وجود آمد. این تغییرات نتیجه حاکم شدن یک ایدئولوژی خاصی بود که حجاب را از یک تکلیف شرعی صرف به یک رفتار مکتبی و سیاسی ارتقا داده بود.

اوایل انقلاب و با وجود بهم ریختگی ساختارهای اداری، عده ای از افراد که بعدها اپوزسیون جمهوری اسلامی را تشکیل دادند با نفوذ در سازمانها و ادارات، آیین نامه ها و شرایط ویژه ای برای استخدام افراد تدوین کردند که از جمله آنها می توان به اجبار پوشش چادر و استفاده از رنگهای تیره برای خانم ها اشاره کرد.

پیامد چنین مقررات ساختگی که بسیاری از آنها از جمله استفاده از البسه تیره رنگ در اسلام نهی شده است منجر به رفتارهای اجتماعی در دهه دوم و سوم انقلاب شد که به هیچ وجه شایسته جامعه اسلامی نیست.

شاید بهترین نظریه جامعه شناختی که می تواند وضعیت کنون جامعه ایرانی را تحلیل کند، دیدگاه گافمن یکی از جامعه شناسان دوران مدن باشد. وی درباره توصیف حرکات و رفتارهای مردم جامعه، زندگی را به صحنه تئاتر تشبیه می کند و رفتارهای کنشگران در عرصه های عمومی را به بازی بازیگران تئاتر. گافمن معتقد است زندگی مانند تئاتر پشت صحنه ای دارد که افراد شخصیت اصلی و ماهیت واقعی خود را بروز می دهند در حالی که روی صحنه تنها نقش ایفا می کنند، بازیگران تمام تلاش خود را انجام می دهند تا مردمی که بازی آنها را تماشا می کنند باور کنند این یک صحنه واقعی با رفتارها و گفتارهای واقعی است در حالیکه نقش بیانگر هویت بازیگران نیست.

آنچه ما آنرا پدیده «چادری های غیر محجبه» می نامیم، حاصل ساختارهایی است که زنان را آنگونه که هستند نمی پذیرد. در حقیقت زنان ایرانی در دو ساختار متضاد سرگردان مانده اند. یکی ساختاری که عرف جامعه به آنها تحمیل می کند که همان مدگرایی و نمایش ظاهری اندام زنانه است و دیگری ساختار رسمی که فقط با پوششی خاص به آنها اجازه حضور فعال در اجتماع می دهد.

راهکاری که زنان ایرانی برای نجات از این دوگانگی به آن رسیده اند. این است که در محیط های مختلف اجتماعی نقش بازی کنند. آنها در محیط های غیر رسمی که عموما انگ عقب افتادگی و تحجر می خورند از آخرین آرایش و لباس های مد روز استفاده می کنند و در اماکن اداری و رسمی با پوشیدن چادر یا لباس های رنگ تیره و بسیار ساده نقش زنی دیگر را ایفا می کنند. که البته در هر دو مورد نمی توان به هویت واقعی و اعتقادات درونی زنان پی برد.

پوشیدن لباس اداری و فرم در بسیاری از کشورهای دنیا مرسوم است و به ذات مشکلی ندارد. ولی اینکه ملاک استخدام افراد به میزان زیادی به پوشش آنها بستگی داشته باشد. به رفتارهای ساختگی و نمایشی زنان دامن زده و در دراز مدت مشکلات هویتی عدیده ای را برای نیمی از جامعه ایرانی به وجود خواهد آورد.

اصلاح اینگونه رفتارهای نمایشی تنها یک راه حل دارد و آن اینکه جامعه روحانیت، فعالان حوزه، رسانه ملی و مسئولان فرهنگی کشور با جمع بندی اختلاف دیدگاهها درباره این گونه موضوعات، برنامه های مدونی برای اصلاح ساختارهای اجتماعی ترسیم کنند که در آن افق ها و دیدگاه زنان به موضوع حجاب بازنگری شود و فرهنگ عفاف به صورت خودجوش و به دلیل قرار گرفتن در ساختارهای اسلامی جامعه در میان زنان گسترش یابد. چه اینکه تداوم اجبار زنان به استفاده از پوششی خاص در نهایت نتیجه ای بهتر از آنچه جامعه کنونی ایران با آن درگیر است نخواهد داشت.

نوشته :زهرا حسینی

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعــت23:26 تــوسط علی طنطاوی |
سوء‌استفاده‌ازنام‌پناهیان‌برای‌توجیهCD‌جنجالی

سوء‌استفاده‌ازنام‌پناهیان‌برای‌توجیهCD‌جنجالی

 

کارگردان فیلم ظهور نزدیک است که این روزها فیلم او با انتقاد تند و گسترده علما و سیاسیون مواجه شده و برخی نیز توزیع گسترده آنرا سیاسی و انتخاباتی دانسته اند، در گفت وگوئی با نسبت دروغ آشکار، حجج الاسلام پناهیان و شجاعی و قائم مقامی را حامی این فیلم معرفی کرد.

 

به گزارش جهان این درحالی است که هر سه این بزرگواران اخیرا در جلسه ای مشترک این فیلم را در بررسی علمی و دینی مورد انتقاد جدی قرار دادند.

کارشناسان در این جلسه تعیین مصداق برای شخصیت های مطرح و تعیین زمان دقیق برای ظهور را امری غلط دانسته و بر تشنگی جامعه در قبال این مسئله تاکید کردند.

 پنج شنبه گذشته جلسه نقد و بررسی مستند "ظهور بسیار نزدیک است" به دعوت دفتر گفتمان انقلاب اسلامی با حضور اساتید حوزه، دانشگاه، اندیشمندان حوزه مهدویت، تاریخ اسلام و تشیع برگزار شد.
در این نشست صمیمی که با حضور اساتیدی از جمله حجج الاسلام طائب، پناهیان، قائم مقامی، جعفری، شجونی، علوی، استاد شجاعی، نادر طالب زاده و... برگزار شد، اساتید در وقتی موسع در حدود ۴ ساعت پس از پخش مستند به وسیله سازنده آن، به نقد و بررسی علمی مبادرت ورزیدند.

اساتید مجموعا، تعیین زمان دقیق برای ظهور و تعیین مصداق مشخص و حتمی برای شخصیت های مطرح در هنگام ظهور را امری مردود دانستند. اما استقبال از چنین کارهایی را در سطح جامعه، نشانه تشنگی جدی مردم نسبت به موضوع ظهور و نیاز روزافزون نسبت به طرح مباحث این چنینی در این حوزه دانستند.

 پناهیان ضمن مردود دانستن تعیین مصداق قطعی برای شخصیت های مطرح در هنگام ظهور و نیز تعیین زمان دقیق برای آن و ساختن کارهایی که موجب بحث و مجادله در این حوزه می شود را مورد انتقاد جدی قرار داده و تاکید کردند که در این حوزه باید از برخورد احساسی با چنین مسئله ای و نقد چنین آثاری جلوگیری کرد.

وی در این باره به نقد نحوه انعکاس سخنانش در این مستند پرداخته و اعلام کردند: در سخنرانی که از ایشان در سی دی موجود است فقط بخشی از سخنان وی آورده شده که به مسئله فرعی بودن مسائل هنگام ظهور تاکید داشته اند. وی معتقد است که قواعد برخورد با امر ظهور و وظایفی که نزدیک بودن آن برای جامعه و فرد ایجاد می کند، مطلب اصلی مسئله ظهور می باشد.

پناهیان در این جلسه با بیان این که جای کارهای متقن، علمی و مناسب توسط مراکز تخصصی در امر مهدویت خالی است، افزود: وجود چنین عطشی در جامعه برای این موضوع باید با پاسخی در خور توسط چنین مراکزی داده شود.

دبیر دفتر گفتمان انقلاب اسلامی در مصاحبه ای با جهان ضمن تائید مطالب بالا گفت: بعضی از سایت ها مصاحبه ای با سازنده فیلم انجام داده اند و در آن به همراهی و حمایت بعضی از اساتید مثل آقای پناهیان، شجاعی و قائم مقامی از این مستند اشاره داشته اند که کذب می باشد.

علیرضا نادعلی در ادامه گفت: در برخورد با این مستند دو نوع نظر وجود داشت، اما هر دو گروه برغلط بودن تعیین مصداق دقیق برای شخصیت های مطرح آن دوره و تعیین دقیق زمان ظهور تاکید داشتند.
وی گفت: برخی از اساتید به طور کلی رفتن به دنبال مصادیق و زمان دقیق ظهور را امری اشتباه دانسته و برخی دیگر دنبال مصادیق رفتن را نهی نکردند.

وی در رابطه با انتقادات حجت الاسلام پناهیان که به اشتباه در برخی سایت ها انعکاس یافته بود گفت:  پناهیان در طول نشست انتقادات جدی به این مستند داشتند و نقد اصلی ایشان به نحوه برخورد با سخنانش در این سی دی بوده است که نیمی از سخنان وی آورده شده است. در ادامه پناهیان به این نکته پرداختند که حتی اگر سازنده مستند این انتقادات را قبول ندارند، نباید به بیان مطالبی که باعث ایجاد بحث و مجادله در جامعه درباره مسئله مهمی مانند ظهور بپردازند.

نادعلی افزود: آقای طائب هم با بررسی روایات درباره ظهور، به محکم نبودن بیشتر این روایات تاکید داشتند.

دبیر دفتر گفتمان انقلاب اسلامی درباره هدف از این نشست را ایجاد فضای علمی برای مباحثی چون ظهور دانست و گفت: قرار بر آن بود که این نشست به صورت محدود رسانه ای شود تا در ادامه بتوانیم به صورت علمی و تخصصی به این موضوع بپردازیم. وی ادامه داد نتیجه این مباحث در قالب فیلم و جزوه در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت.

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعــت23:24 تــوسط علی طنطاوی |
عاشقانه ترین نوشته شهید آوینی

عاشقانه ترین نوشته شهید آوینی

 

خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم.

 

مطلبی که خواهید خواند نوشته ای است از «سید مرتضی آوینی» پس از دیدار هنرمندان حوزه هنری با رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در آبان‌ماه 1368 نگارش یافته و در شماره آذرماه 1368 ماهنامه‌ «سوره» به چاپ رسیده است.

«دیدیم که می شناسیمش ……..و تصویرش را از پیش در خاطر داشته ایم. دیدیم که می شناسیمش، نه آن سان که دیگران را…… و نه حتی آن سان که خود را. چه کسی از خود آشناتر ؟ دیده ای هرگز که نقش غربت در چهره خویش بیند و خود را نبشناسد؟
دیدیم که می شناسیمش، بیش تر از خود … تا آنجا که خود را در او یافتیم، چونان نقشی سرگردان در آبگینه که صاحب خویش را باز یابد و یا چونان سایه ای که صاحب سایه را …… و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش می گستر دیم و شب که می رسید به او می پیوستیم.

 


آن صورت ازلی را چه کسی بر این لوح قدیم نقش کرده بود؟ می دیدیم که چشمانش فانی است، اما نگاهش باقی، می دیدیم که لبانش فانی است، اما کلامش باقی. چشمانش منزل عنایتی ازلی و دهانش معبر فیضی ازلی و دستانش... چه بگویم؟ کاش گوش نامحرمان نمی شنید.
پهندشت "حدوث " افقی بود تا "طلعت ازلی " او را اظهار کند و "زمان فانی "، آینه ای که آن "صورت سرمدی را دیدیم که می شناسیمش، و او همان است، که از این پیش طلعتش را در آب و خاک و باد و آتش دیده ایم، در خورشید آنگاه می تابد، در ابر آنگاه که می بارد، در آب باران آنگاه که در جست و جوی گودال ها و دره ها برمی آید، در شفقت صبح ، در صراحت ظهر، درحجب شب، در رقّت مه و در حزن غروب نخلستان، در شکافتن دانه ها و در شکفتن غنچه ها ... در عشق پروانه و در سوختن شمع.
دیدیم که می شناسیمش و آن "عهد " تازه شد. شمع میمرد و پروانه می سوزد تا آن عهد جاودانه شود، عهدی که آتش او با بال های ما بسته است. دیدیم که می شناسیمش و دوستش داریم، آن همه که آفتابگردان آفتاب را، آن همه که دریا ماه را... و او نیز ما را دوست میدارد، آن همه که معنا لفظ را.

 


دیدیم که می شناسیمش، از آن جاذبه ای که بالها را بسوی او می گشود، از آن قبای اشک که بر اندامش دوخته بود، از آنکه می سوخت و با اشک از چشمان خویش فرو میریخت و فانی می شد در نوری سرمدی، همان نوری که مبدآ ازلی ادم و عالم است و مقصد ابدی آن. آب میگذرد، اما این نقش سرمدی فراتر از گذشتن بر نشسته است. چشمانش بسته شد، اما نگاهش باقی ماند، دهانش بسته شد، اما کلامش باقی ماند.
زمین مهبط است، نه خانه وصل. در این جا نور از نار می زاید و بقا در فنا است و قرار در بی قراری. زمین معبر است و نه مقر... و ما می دانستیم. پروانه ای دوران دگردیسی اش رابه پایان برد و بال گشود و پیله اش چون لفضی تهی از معنا، از شاخه درخت فرو افتاد. رشته وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر بینات به پایان رسید و ان اخرین شب، دیگر به صبح نینجامید. در تاریکی شب، زیر زیرکی نوحه غربت را زمزمه میکرد. خانه، چشم بر زمین و آسمان بست و در ظلمت پشت پلک ها یش پنهان شد. پرده ها را آویختیم تا چشمانمان به لاشه سرد و بی روح زمین نیفتد و درخود ماندیم و یتیمانه گریستیم.

 


دیری نپایید که ماه بر آمد و در آینه خود را نگریست و شب پرک ها بال به شیشه کوفتند تا راهی به دشت شناور در ماهتاب بیابند.
عزیز ما، ای وصی امام عشق! آنان که معنای "ولایت " را نمی دانند در کار ما سخت درمانده اند، اما شما خوب می دانید که سر چشمه این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست. خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم ، سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم .
ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم . لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزوای ما را شکست. سر ما و قدمتان، که وصی امام عشق هستید و نایب امام زمان (ع).

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعــت23:21 تــوسط علی طنطاوی |
تبلیغ فردوسی پور برای "جدایی نادر از سیمین"!
تبلیغ فردوسی پور برای "جدایی نادر از سیمین"!

در برنامه دیشب نود(۱۵/۱/۱۳۹۰)، عادل فردوسی پور چندین بار به صورت مستقیم و غیرمستقیم به تبلیغ برای اصغر فرهادی و ساخته سینمایی او پرداخته گزارش  مشرق، دیشب در برنامه نود، عادل فردوسی پور چند بار و به بهانه های مختلف از فیلم اصغر فرهادی نام برد به طوریکه به نوعی به نظر می رسید مردم رو به دیدن این فیلم تشویق می کرد.

وی در تیتراژ برنامه گفت: حمید علیدوستی بعد از اینکه اصغر فرهادی خرس های جشنواره برلین رو به فیلمش اختصاص داد تصمیم به ساخت فیلم جدایی صابر از پیکان گرفته.

چندی پیش صابر میرقربانی بازیکن تیم پیکان توسط حمید علیدوستی پدر ترانه علیدوستی بازیگر فیلم "درباره الی"، از تیم پیکان کنار گذاشته شده بود که البته در این تیتراژ فردوسی پور عکس هایی از اصغر فرهادی با خرس های جشنواره برلین نیز نمایش داد و در آخر برنامه هم خبر برکناری حمید علیدوستی را با عنوان جدایی حمید از پیکان عنوان کرد.

این برای چندمین بار است که عادل فردوسی‌پور در برنامه نود رفتارهایی خارج از چارچوب وظایفش به نمایش می گذارد، که با بی توجهی مسئولان این شبکه مواجه می شود که این اغماض قابل انتقاد و تعجب برانگیز است
+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعــت23:19 تــوسط علی طنطاوی |
کشمکش قالیباف و مشایی،پازل یمین و یسار دشمن
کشمکش قالیباف و مشایی،پازل یمین و یسار دشمن

به نظر می رسد فضای رسانه ای ما به سمت بی اخلاقی سوق پیدا کرده است و همین علت ما را بر آنداشت طی مقاله ای به فضای رسانه ای حاکم بین دو تن از مسئولین کشور بپردازیم.حملات دامنه دار سایت های حامی مشایی وقالیباف علیه یکدیگر به ما نند روزهای یک جنگ واقعی است .تک و پاتک علیه یکدیگر روزی نیست که قطع شود .این گونه اعمال نمی تواند به سود هیچ یک از جریانهای مردمی باشد و هم از نظر شرع و هم از نظر عرف و عقل مشکلی اساسی دارد .در جائیکه جریانات معاند وانحرافی (فتنه سبز ،سلطنت طلب ، منافقین، بهاییان و. . . . . )در پی ضربه زدن به حاکمیت و نظام اسلامی هستند دعواهای این چنینی شما آقایان عزیز محلی از اعراب ندارد و در حقیقت آب در آسیاب دشمن ریختن است و به نوعی در پازل دشمن بازی و قطعه چپ و راست این بازی شیطانی را تکمیل کردن است . 

 رسانه های مدعی به اصطلاح اصولگرایی در این برهه از زمان به جای ایجاد بستری مناسب برای هم ا فزایی بیشتر بین نیروهای اصولگرا و ایجاد وحدت و دوستی در بین اصولگرایان ، بودجه عظیم بیت المال را صرفه ایجاد تفرقه و فضای بدبینی و سوء ظن می کنند و بی دلیل و بدون اندکی تفکر درباره معاد و روز جزا حمله و تخریب یکدیگر را در دستور کار خود قرار داده اند .

  ما معتقدیم که نسبت به افعال آقای قالیباف ا نتقادات بسیاری وجود دارد و همین ا نتقادات دو صد چندان به آقای مشایی وارد است . ولی هیچ کدام از این اشکالا ت مجوزی برای تخریب و حمله علیه یکدیگر و این که نوک پیکان حملات خود را از دشمن به جبهه داخل بکشانیم، صادر نمی کند . البته بی پروا بودن طرفداران افراطی این دو نفر در اتهام زدن طرفین به هم ، جنجال و تشنج آفرینی نسبت به یکدیگر یا هر کاندیدا یا رقیب احتمالی به اثبات رسیده است . وقتی که آقایان قالیباف و مشایی راه پرواز به بالا و اوج گرفتن را در سقوط و تخریب یکدیگر دنبا ل می کنند عجیب نیست که بودجه کلان در دست این دو نفر (البته مشایی با دامنه 10 برابر )به سمت تهمت و تخریب علیه یکدیگر می رود .                                                                                                                                                                         همت آنلاین یکی از دهها سایت حامی مشایی در قالب مطلبی اتهاماتی را متوجه قالیباف کرده است . مقایسه این چهره دو پهلوی به ظاهر اصولگرا با موسوی ، خاتمی و جریان فتنه و حمایتهای آن از جریان سبز (که البته در سطح مدیران میانی شهرداری بوده است)با کلام مقام معظم رهبری مبنی بر جذب حداکثری و دفع حداقلی در تناقض است .

مصطفی نمازیان یکی از فعالان سایبری مشایی است ، اهل شیراز از حامیان پروپاقرص مشایی بوده ،وی بصورت افتخاری برای سایت همت آنلاین (که البته در حال حاضر به دلیل قانونی نیمه تعطیل است)مطلب و خبر ارسال می کند و از دوستان نزدیک حسین نوبختی (نویسنده اصلی سایت نوسازی و یکی از عوامل دخیل در ویژه نامه تفرقه بر انگیز همت 1و2)و از نزدیکان مشایی نیز به حساب می آید . گفته می شود حسین نوبختی بعضا به ساختمان معروف ونک (محل قبلی ساختمان رسیدگی به نامه های مردمی )رفت و امد می کند . در ایام برگزاری نمایشگاه مطبوعات حضوری موثر و مستمر در غرفه سایت همت آنلاین داشت،وی در تشکل 72تن ایران اسلامی حامی مشایی(تشکل 72 تن ایران اسلامی شامل دو شاخه حامی مشایی و ضد مشایی است)شرکت می کند . 

 سایت محرمانه نیوز از دیگر سایتهای اقماری حامی مشایی که با انتشار اخبار منفی علیه شهردار تهران تخریب و تضعیف وی را در دستور کار خود قرار داده است . البته فارغ از انتقادات و اشکالاتی که به بخش اعظم اعمال و رفتار شهردار تهران وارد است که به حول و قوه اللهی در آینده به صور شفاف و مبسوط به آن پرداخته خواهد شد اعتقاد ما بر این است که چنین جریانی منطقی و عقلایی به نظر نمی رسد .           سایتهای حامی مشایی با اشاره به آغاز غیر رسمی تبلیغات برای قا لیباف ادبیات تندی را بکار برده است و می گوید :"که از خط ونشان قالیباف تا ارادت قالیباف به هاشمی" ،همچنین سایتهای حامی قالیباف با اشاره به اینکه تبلیغات مشایی برای ریاست جمهوری از 20 ماه پیش آغاز شده است ،اشاره می کند که دادن پولهای کلان به بازیگران اغلب زن سینما و تلویزیون(هدیه تهرانی،لیلا اوتادی و . . . . )از مصداق این فعالیتها برای انتخابات و کاندیدا شدن است .       

سایتهای زنجیره ای منتسب به قالیباف (افتاب ، شفاف ، دیلم نیوز ،امید ،امید یازدهم . . . . )علاوه بر موفق نشان دادن کارنامه شهردار تهران در مدیریت کلان پایتخت ، خدمات شهری و حمل ونقل عمومی وظیفه دارند هر چهره ای که احتمال نامزدی در دوره یازدهم ریاست جمهوری را دارد تخریب کنند .                                                                    

به طور کلی سایتهای حامی شهردار ،3کار ویژه را بر عهده دارندو تمامی خبر ها و تحلیل های آنها بر محور این سه برنامه می چرخد . 

1-تعریف و تمجید وموفق نشان دادن هر اقدام و کاری که قالیباف در سطح شهر و مدیریت شهری انجام می دهد به گونه ای که هر کار انجام شده را با  - مدیریت-کار آمدی-کار برنامه ریزی شده-پیوند می دهد .این سایتها وظیفه پیوند دادن این وازگان را با شخص قالیباف بر عهده دارند .

2-مقابله با دولت به گونه ای که هر نقص و کمبود و عدم خدمت رسا نی را به اختصاص ندادن بودجه مصوب به شهرداری از سوی دولت عنوان می کنند و به اصطلاح توپ را به زمین دولت می اندازند .

3-محور سوم آن که رساته های حامی قالیباف اکثر وقتشان را می گیرد این است که فعالیتهای مشایی را زیر نظر بگیرند تا بتوانند وی را به چالش کشیده و زیر ذره بین ببرند (البته ناگفته نماند اقدامات مشایی نیز خود نتنها باعث خوراک تبلیغاتی برای رسانه های بیگانه می شود بلکه تغذیه خوبی برای سایتها و مطبوعات هوادار شهردار هم می شود .

این سایتها با مطلبی با تیتر "رونمایی از مشایی برای ریاست جمهوری یازدهم "به استقبال یکی از کاندیداهای احتمالی رفته اند .سایت حامیان قالیباف به بهانه تخطئه مشایی اقدام به توهین به مقدسات اسلامی کرده است البته با توجه به مستندات وگفته های خود آقای مشایی او موسس انجمن حجتیه استان مازندران بوده است ولی نباید به بهانه اینکه تفکرات مشایی در مقوله ی مهدویت انحراف آلود و ناشی از انجمن حجتیه است مهدویت اصیل را مورد هجمه و توهین قرار دهیم و بگوییم که شعار مشایی در انتخابات سال 92 :امام زمان (عج)هم به من رای می دهد .

مشایی با داشتن نزدیک به 18عنوان مسئولیت اعطا شده و شهردار تهران با در دست داشتن  یکی از پست های کلیدی نظام وسعت عظیمی از از دستگاههای تبلیغاتی و خدماتی (شهرداری ،روزنامه ها ،سازمان ها و . . . . .)علیه یکدیگر فعال شده و شمشیرهایی که باید از برای دشمن از نیام بیرون کشیده شود به روی همدیگر می کشند .

برای رسیدن به پاستور و صندلی اول آن –ریاست جمهوری-باید چهره باشی . یعنی سایتهای خبری ، مطبوعات و غیره هر از گاهی عکس و خبری از ما منتشر کنند . برای چهره شدن باید حرف ارزشمند بزنی یا افراد را زیر سوال ببری تا بزرگ شوی . شما دو عزیز به اصطلاح اصولگرا که حالا دیگر از بزرگان اصلاحات در تیم مشاوران خود بهره می برید دنبال طرحی نو هستید تا رویای پاستور قابل دسترستر باشد .

رسانه های شما به دنبال آن هستند تا هر آنکه احتمال می رود که قصد نامزد شدن در انتخابات ریاست جمهوری آینده را داشته باشد (مصلح یا غیر مصلح)از هم اکنون تخریب یا ترور شخصیت کنند تا در صورت نامزدی "سردار خلبان دکتر شهردار قالیباف یا اسفندیار مشایی رویین تن )فردی نباشد که بتواند یارای رقابت با او را داشته باشد .

به احتمال زیاد آقای قالیباف خود شخصا وارد عرصه انتخابات شود و شخصا به رویارویی با کاندیداها بپردازد ولی آقای مشایی به دلیل عدم وجهه عمومی و طرح بحث های ایشان (دوستی با مردم اسرائیل ، مکتب ایرانی به جای مکتب ایرانی و. . . . . )شخص دیگری را روانه کارزار انتخابات یازدهم کند .

نکته مهم تر از تمامی این بحثها این است که زنجیره رسانه ای این آقایون بر خلاف منویات مقام معظم رهبری  از هم اکنون استارت انتخابات را زده اند و به دنبال انتخاباتی کردن فضای جامعه هستند.

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعــت19:17 تــوسط علی طنطاوی |
اظهارات مهم سعید حدادیان پیرامون ظهور و نوروز

اظهارات مهم سعید حدادیان پیرامون ظهور و نوروز

یهود می گفتند قرار است پیامبر آخر الزمان از نسل ابراهیم ظهور کند و وقتی او آمد ما زودتر از همه به او ایمان می آوریم و در حکومت او صاحب مقام و منصب خواهیم شد ولی وقتی پیامبر ظهور کردند با برآورده نشدن انتظارات یهود، آنها با پیامبر(ص) عناد ورزیدند.

"صراط" - حاج سعید حدادیان در اولین مراسم زیارت عاشورا در سال 90 در مهدیه امام حسن مجتبی(علیه السلام) با اشاره به انقلابهای مردمی در منطقه گفت: جوانهایی که می خواهند قدر انقلاب اسلامی را بهتر بدانند به انقلابهای منطقه نگاه کرده و ببینند این انقلابها احیانا و خدای ناکرده از چه نقاطی دچار انحراف می شوند. وی با بیان این موضوع افزود :خدا خیلی به ما عنایت داشته و انقلاب ما در دهه چهارم خود هنوز برمبانی اولیه شکل گرفته توسط امام (ره) باقی است.

به گزارش صراط نیوز ، حدادیان خاطر نشان کرد: هنوز بعد از 23 سال از پایان جنگ ، جوانهایی که آن دوران را ندیده و بعد از جنگ بدنیا آمده اند در پی برگزاری مراسم یادواره شهدا هستند.
این مداح اهل بیت ادامه داد:انقلاب مشکلات و توطئه های زیادی را پشت سر گذاشته و فائق شدن به همه این مسایل کار ما نبود، بلکه حاصل وجود نور خدا در مملکت است.
وی در ادامه با اشاره به مسئله ظهور گفت : برای ظهور حضرت نمی توان وقت تعیین کرد. حدادیان با بیان روایتی افزود:مطابق با این روایت اگر کسی بداند امام زمان(عج) کی ظهور خواهد کرد و این مسئله رابر سر زبانها بیاندازد این خود سبب تاخیر در ظهور حضرت خواهد شد. وی با اشاره به مضرات مباحث تعیین وقت برای ظهور، این سخنان را در صورت عدم تحقق ، سبب سست شدن اعتقادات عده ایی و بریدن آنها از دین و مذهب و مسئله مهدویت عنوان کرد.

سعید حدادیان در این زمینه افزود: ما همیشه باید آماده ظهور حضرت باشیم ولی ممکن است امام زمان(عجل الله فرجه) تا 1000 سال دیگر هم ظهور نکنند و ممکن است این مسئله همین فردا نیز اتفاق بیفتد.
این مدرس دانشگاه با بیان روایت دیگری در باب نزدیک بودن ظهور از نبی مکرم اسلام گفت: پیغمبر(ص) با اشاره به دو انگشت خود فرمودند فاصله بعثت من تاقیامت مانند پیش بودن این انگشت از انگشت کناری من است، یعنی این فاصله به اندازه یک بندانگشت است، حال آنکه تا قبل از قیامت باید مسئله ظهور و مسایل مرتبط با آن نیز اتفاق بیفتد.

این مداح اهل بیت خاطر نشان کرد: متجاوز از پانصد نشانه برای ظهور در کتب شیعه ذکر شده که غیر از چند مورد انگشت شمار بقیه بر حسب مصالح الهی می تواند اصلا اتفاق نیفتد.
وی با رد وجود خوف گمراهی و نشناختن حضرت هنگام ظهور افزود: هنگام ظهور حضرت مانند خورشید و اضح و آشکار بوده و حتی اهل تسنن نیز ایشان را می پذیرند. حدادیان با هشدار به بعضی افراد که با ذکر نام مبارک امام زمان(عج) دچار انقلاب روحی می شوند گفت:این افراد از این که با آمدن حضرت با ایشان مخالفت کنند بترسند.حدادیان با بیان ماجرای یهود مدینه که با آمدن و سکنی گزیدن حول مدینه منتظر ظهور پیامبر خاتم بودند خاطر نشان کرد: یهود می گفتند قرار است پیامبر آخر الزمان از نسل ابراهیم ظهور کند و وقتی او آمد ما زودتر از همه به او ایمان می آوریم و در حکومت او صاحب مقام و منصب خواهیم شد ولی وقتی پیامبر ظهور کردند با برآورده نشدن انتظارات یهود، آنها با پیامبر(ص) عناد ورزیدند.
حدادیان در پایان با اشاره به نوروز و محترم بودن آن به عنوان یک سنت ملی گفت: نباید این آداب و رسوم جز دین به حساب بیاید. وی با رد برخوردهای دفعی و جذبی افراطی در این باره افزود: نباید مسئله قومیت وجهه دینی پیدا کند که در اینصورت سبب ایجاد تفرقه بین فرق مختلف اسلامی که دارای آداب و سنن متفاوتی هستند ، خواهد شد
+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعــت19:12 تــوسط علی طنطاوی |
شما نگفتيد من مريد آقای مشايی هستم!

مطهری به احمدی‌نژاد:

شما نگفتيد من مريد آقای مشايی هستم!

علي مطهري نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي طي نامه‌اي خطاب به محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهور كشورمان از برگزاري جشن نوروز، متن سخنراني رئيس جمهور و اقدامات مشايي به شدت انتقاد كرد. بر اساس اين گزارش متن كامل اين نامه‌‌ كه نسخه‌اي از آن در اختيار خبرگزاري فارس قرار گرفته، به شرح زير است:

نماينده مردم تهران در مجلس خطاب به رئيس‌جمهور نوشت: مردم به شما به عنوان يك فرد حزب‌اللهي و حساس نسبت به مسائل فرهنگي و اخلاقي رأي دادند اما امروز حرف‌هاي روشنفكرانه از جناب عالي مي‌شنوند.

به گزارش فارس، علي مطهري نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي طي نامه‌اي خطاب به محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهور كشورمان از برگزاري جشن نوروز، متن سخنراني رئيس جمهور و اقدامات مشايي به شدت انتقاد كرد.

بر اساس اين گزارش متن كامل اين نامه‌‌ كه نسخه‌اي از آن در اختيار خبرگزاري فارس قرار گرفته، به شرح زير است:

جناب آقاي دكتر احمدي‌نژاد
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران

با اهداء سلام و آرزوي توفيق، اظهارات جناب عالي و آقاي مشايي درباره نوروز و اصرار بر تقدس بخشيدن به آن و معرفي نوروز به عنوان يك فرهنگ و مكتب، اسباب تعجب همگان شده و سؤالاتي را در اذهان پديد آورده است.

در سخنان خود آن قدر براي نوروز محاسن و كرامات قائل شده ايد كه به طور طبيعي اين سؤال براي انسان پيدا مي شود كه اگر نوروز چنين مكتبي است، چه نيازي به رسالت پيامبر اسلام و نزول قرآن و آن همه زحمات از روز بعثت تا به امروز براي زنده نگه داشتن اسلام و سپردن آن به نسل هاي بعدي بوده است؟ و فرضاً نيازي بوده، چرا پيغمبر اسلام از اين منبع انرژي معنوي و اكسير حيات به نام نوروز استفاده نكرده است و در دوره معاصر چرا امام خميني (ره) از اين عامل مؤثر بهره نبرده است بلكه بر عكس، اولاً هيچ گاه تعبير "عيد " براي نوروز به كار نبردند و ثانياً هميشه با توجه به تقارن يا فاصله زماني نوروز با يكي از اعياد اسلامي درباره آن سخن مي گفتند، مثلاً مي فرمودند نوروز امسال بين دو عيد بزرگ اسلامي نيمه مبعث و شعبان واقع شده است و توجهات را به سوي اسلام جلب مي كردند.

بديهي است كه همه ما نوروز را يك انتخاب خوب از سوي ايرانيان باستان مي دانيم كه بهترين ايام سال از نظر اعتدال طبيعت را براي گردش و تفريح و ديد و بازديد انتخاب كردند، يعني اهميت نوروز در ظرف زماني آن يعني آغاز فصل بهار است كه طبيعت بعد از آن كه در پاييز و زمستان مرده بود، دوباره زنده مي شود، و در آثار اسلامي نيز آمده است كه هرگاه بهار را ديديد زياد از قيامت ياد كنيد، يعني بهار نمونه اي از قيامت در همين دنياست.

آن چه كه از نوروز به اذهان متبادر مي شود همين مقدار است و اين كه بخواهيم نوروز را به عنوان يك مكتب و فرهنگ معرفي كنيم كاري است تكلف آميز و عقل ها را قانع و دل ها را خاضع نمي كند. به علاوه خرافاتي كه در نوروز هست مانند چهارشنبه سوري و سيزده به در هيچ گاه در اسلام تأييد نشده است زيرا اولي كه در آن از آتش مدد خواسته مي شود و طلب سلامتي مي گردد (زردي من از تو، سرخي تو از من) با توحيد افعالي خداوند منافات دارد و دومي نيز بر اساس نحسي عدد 13 است كه نوعي اعتراض به خلقت است، در حالي كه خداوند مخلوق نحس ندارد و آن چه وجود يافته است خير است و از نظر فلاسفه اسلامي وجود مساوي با خير است و شر مطلق وجود ندارد؛ گرچه اين دو آئين اكنون به صورت هاي ديگري اجرا مي شوند، اولي به صورت ترقه بازي در آمده كه كاري نامعقول است و براي دومي توجيهي درست كرده اند به نام "روز طبيعت " كه تا حدودي قابل پذيرش است.

جناب آقاي احمدي نژاد
جناب عالي در سخنراني خود در دومين جشن جهاني نوروز فرموديد "نوروز فراتر از مرزهاي جغرافيايي، نژادي، زباني و جزء جدايي ناپذيري از فرهنگ الهي و انساني مردمان منطقه ما و بسياري ديگر از مردم جهان است " و بعد از آن كه به قول خودتان ارزش هاي نوروز را برشمرديد مانند "نو شدن و حيات دوباره طبيعت، تولد و شروعي مجدد، نگاه كريمانه آسمان به زمين، بارش رحمت و رويش زيبايي ها " كه اكثر آن ها در "فرا رسيدن بهار " خلاصه مي شود فرموديد "از اين رو نوروز انسان ها را به فراسوي مرزهاي جغرافيايي، نژادي و زباني منتقل مي كند. " 

معلوم نيست اين نتيجه چگونه از آن مقدمه گرفته مي شود زيرا وقتي نوروز، سنتي مربوط به ملت هاي فارسي زبان است، حداكثر، پيوندي عاطفي و نه ايدئولوژيك واعتقادي ميان اين ملت ها پديد مي آورد و پيام آن اين است كه ما ملت هاي فارسي زبان بهترين ايام سال را براي گردش و تفريح و ديد و بازديد انتخاب كرده ايم، و هيچ آرمان مشتركي نه تنها براي همه مردم جهان بلكه براي همين ملت ها نيز به دست نمي دهد، در حالي كه اولين شرط جهان شمول بودن يك فرهنگ يا مكتب اين است كه آرمان هاي مشترك انساني و نه قومي و نژادي در پيروان خود ايجاد كند.

آيا ملت هاي ديگر حق ندارند ادعا كنند كه فلان سنت ما بهتر است، شما بياييد سنت ما را بپذيريد، چرا ما نوروز شما را بپذيريم؟ فرهنگ جهان شمول فرهنگي است كه رنگ هيچ ملت خاصي را نداشته باشد، لذا بايد منشأ الهي داشته باشد و امروز اين فرهنگ چيزي جر فرهنگ واحد اسلامي نيست كه رنگ هيچ قوم خاصي را ندارد و مي گويد همه ما از خاك آفريده شده ايم و هيچ كس بر ديگري برتري ندارد مگر به علم و تقوا.

فرموده ايد "در منطقه ما و هر جا كه سفره نوروز پهن است ارزش هاي انساني در اوج است ". آيا اين كه ارزش هاي انساني در منطقه ما نسبت به دنياي غرب زنده تر است ناشي از اسلام است يا نوروز؟ اگر اسلام نبود و فقط نوروز بود آيا ما در همين سطح از رعايت ارزش هاي انساني بوديم؟ در ايران ساساني كه فقط نوروز بود و اسلام نبود چه جناياتي عليه ملت ايران رخ مي داد؟ آيا جامعه، طبقاتي نبود به گونه اي كه كشاورز زاده و كفاش زاده حتماً بايد كشاورز و كفاش مي شد و استعدادهاي خدادادي آن ها تباه مي گرديد؟ آيا ظلم هاي انوشيروان را كه به غلط "عادل " ناميده شده است در تاريخ نخوانده ايد؟ آيا داستان سه هزار زني را كه در حرمسراي خسرو پرويز زندگي شان تباه مي شد نشنيده ايد؟ اگر نوروز اين همه كرامات دارد كه به قول شما "زمينه ساز روابط عميق و گسترده انساني بين انسان ها و ملت هاست " پس چرا ايرانيان دوره ساساني آن گونه از اسلام استقبال كردند و مقاومت جدي در مقابل سپاه مسلمين از خود نشان ندادند؟

آقاي رئيس جمهور
با اشاره به ظهور امام زمان عليه السلام فرموده ايد "او خواهد آمد و با كمك صالحان و نوروزيان يگانه پرستي، يك رنگي، عدالت و عشق را به انسان هديه خواهد كرد ". در كدام يك از متون اسلامي "نوروزيان " هم رديف "صالحان " قرار گرفته است و اساساً با عقل جور در مي آيد كه هر كس كه در روزهاي اول بهار به گردش و تفريح و ديد و بازديد رفت و نوروزي بود لزوما جزو صالحان است؟

تعبير "يگانه پرستي، عدالت و عشق " ترجيع بند سخنان شما در موارد گوناگون است، هم چنان كه در جاي ديگرِ همين نطق خود نيز گفته ايد "تجلي حقيقي نوروز آن گاه است كه خداپرستي، عدالت و عشق در جهان حاكم شود " و در پايان نيز فرموده ايد "از خداوند متعال براي همه بشريت صلح و سلامتي و رفاه و شكوفايي در سايه توحيد، عدالت و عشق مسئلت مي كنم " و در موارد زياد ديگري نيز سعي داشته ايد به جاي استفاده از كلمه "اسلام " يا "آرمان هاي اسلامي " از سه گانه "يگانه پرستي، عدالت و عشق " استفاده نماييد، به خيال اين كه با اين عناوين كلي و گاه مبهم بهتر مي شود مردم جهان را جذب كرد، در حالي كه فرضاً به اين وسيله جذب شوند اهداف ما تأمين نمي شود.

صهيونيست ها و آل سعود و صدام نيز يگانه پرست اند. اسلام بالاتر از اين مي خواهد، يعني ايمان و عمل به دستوراتي كه پيامبر اسلام به عنوان صراط مستقيم زندگي و يگانه راه نجات بشر از سوي خالق بشر آورده است.

"عشق و محبت به همه انسان‌ها " نيز كه در كلام شما زياد تكرار مي شود تعبير درستي نيست. از نظر اسلام بايد برخي انسان ها را دوست داشت و برخي را دشمن. تولي و تبري كه در اسلام آمده است ناظر به همين مطلب است. بايد مؤمنين را دوست داشت و كافران را ـ يعني كساني كه از روي عناد اسلام را نپذيرفته اند ـ دشمن. آيه "اشداء علي الكفار و رحماء بينهم " همين مطلب را ذكر مي كند. ملاك انسان بودن، صورت ظاهر انسان نيست كه بگوييم هر موجود يك سر و دو پاي راست قامت پهن ناخن انسان است و بايد به او عشق ورزيد. واقعيت انسان ها از اسفل السافلين تا ما فوق فرشته در نوسان است و به تعبير ملاصدرا "به تعداد افراد انسان انواع انسان داريم " يعني هر انساني به سبب ملكاتي كه كسب كرده است نوع خاصي را تشكيل مي دهد، برخلاف حيوانات كه هر كدام يك نوع بيشتر نيستند زيرا به دليل مختار نبودن امكان صعود و نزول ندارند.

به هر حال اسلام را نبايد در سطح مكتب محبت كه مكتب هندي است يا مكتب مسيحيت تحريف شده پايين آورد بلكه اساساً هنر اسلام به همين تك بعدي و تك ساحتي نبودن آن و توجه به همه ارزش هاي انساني است و به تعبير شهيد آيت الله مطهري "انسان كامل انساني است كه همه ارزش هاي انساني را به طور هماهنگ و در حد اعلي در خود رشد داده باشد ". اسلام، هم دين محبت است و هم دين شدت، هم دين صلح است و هم دين جنگ، ولي هر كدام در جاي خود.

استدلال شما و آقاي مشايي اين است كه چون از اسلام برداشت هاي مختلفي شده و مثلاً عده اي عقايد و روش القاعده را اسلام مي دانند پس بهتر است ما از اسلام سخن نگوييم بلكه از فرهنگ نوروز و حداكثر از اسلام ايراني و برداشت ايراني از اسلام سخن بگوييم! اين يك فكر خطرناك و نوعي دست برداشتن از اسلام است و مانند اين است كه كسي در صدر اسلام بگويد "چون خوارج خود را مظهر اسلام دانسته و از اسلام سخن مي گويند، ما ديگر از اسلام سخن نمي گوييم و تعبير ديگري به كار مي بريم ". اين يك نوع عقب نشيني در مقابل گروه هاي منحرف است. هميشه بايد از اسلام دم بزنيم و مقصودمان هم اسلام واقعي است.

جناب آقاي دكتر احمدي نژاد
اينجانب در سال 85 يعني بعد از گذشت يك سال از رياست جمهوري شما، زماني كه براي بزرگداشت شهيد مطهري به منزل ما آمده بوديد، به دليل برخي نشانه ها، نسبت به روند فرهنگي دولت شما تذكري دادم اما احساس كردم كه آن را جدي نگرفتيد. در همان زمان در نامه اي سرگشاده هشدارهاي لازم را دادم اما توجهي نشد. در نطقي كه در زمان رأي اعتماد به وزراي دولت دهم در مجلس داشتم در حضور خود شما و آقاي مشايي گفتم كه اين دولت از نظر فرهنگي ليبرال است و باعث ناراحتي شما و دوستانتان شد و تلاش كرديد پاسخ آن را بدهيد كه قانع كننده نبود. امروز همه آن دوستانتان اين واقعيت را تاييد مي كنند و برخي به من مي گويند تو زودتر از همه اين مطلب را دريافتي.

حتي اين مطلب به ذهن متبادر مي شود كه شما در زمان انتخابات 84 و 88 صداقت كافي به خرج نداديد و اين افكار خود را آشكار نكرديد و نگفتيد من فردي هستم مريد آقاي مشايي و اين افكار ويژه را درباره نوروز و مكتب ايران و مسئله حجاب و به طور كلي امور فرهنگي دارم. مردم به شما به عنوان يك فرد حزب‌اللهي و حساس نسبت به مسائل فرهنگي و اخلاقي رأي دادند اما امروز حرف هاي روشنفكرانه از جناب عالي مي شنوند و البته همه مي دانند كه اين حرف ها و فكرها از آثار ارادت و سرسپردگي فكري به آقاي مشايي است و الا شما در زمان تحصيل در دانشگاه علم و صنعت كه اينجانب نيز دو ترم با شما در آن جا بودم اين افكار را نداشتيد.

نمي‌خواهم وارد ماهيت اين قضيه شوم. شايد كراماتي از ايشان ديده ايد كه به موجب آن، افكار امام (ره) و شهيد مطهري را رها كرده ايد و به افكار وي چسبيده ايد. حضوراً به من گفتيد كه "مشايي مثل خودت زلال است ". ولي زلالي افراد دليل درستي افكار آنها نيست. اي بسا افراد زلالي كه افكار غلطي دارند.

به راستي اگر امام خميني (ره) و شهيد آيت الله مطهري اكنون در قيد حيات بودند جرأت داشتيد متن سخنراني خود در دومين جشن جهاني نوروز را به آن ها نشان بدهيد؟ و اساساً آيا قبل از اين سخنراني اين متن را به رؤيت رهبر گرانقدر انقلاب اسلامي رسانديد؟ بعيد مي دانم. متن نطق يك رئيس جمهور بايد بر اساس واقعيات باشد نه بر اساس مجاز و توام با تعابير شاعرانه.

نكته آخر اين كه راهي كه درباره نوروز و ترويج به قول خودتان فرهنگ نوروز در پيش گرفته ايد معلوم نيست به كجا ختم مي شود. امسال جشن جهاني نوروز در ايران برگزار شد. شاهد موارد خلاف شرع بوديم، مانند برنامه گروه قرقيزستاني در تالار وحدت كه شامل تك خواني و حركات موزون يك زن بود. در سال هاي بعد كه اين جشن در ساير كشورها برگزار مي شود معلوم نيست شامل چه موسيقي ها و رقص و آوازهاي زنان باشد و معلوم نيست كه اساساً هيأت ايراني مجاز به شركت در آن هست يا نه. بدين ترتيب جناب عالي و آقاي مشايي باني يك برنامه گناه آلود شده ايد.

رئيس دفتر شما در مراسم اختتاميه جشن جهاني نوروز گفت: "به زودي در سال 90 بنياد بين المللي نوروز با هدف توسعه و ترويج فرهنگ نوروز تاسيس مي شود، لذا مهمترين اقدام تدوين دانشنامه نوروزي است ". آيا نوروز از آرمانهاي انقلاب اسلامي است كه اين مقدار بايد براي آن سرمايه گذاري شود؟ بودجه فرهنگي سال 89 افزايش چشمگير داشت اما چون در اين حوزه ها مستهلك شد نتيجه معكوس داشت. ظاهرا بناست كه سال 90 نيز به همين منوال طي شود.

برادرانه توصيه مي كنم كه بر روش فرهنگي خود پافشاري نفرماييد و اندك توجهي به هشدارهاي دلسوزانه مراجع عظام تقليد، علما و روحانيون، نمايندگان مجلس و بخش عظيمي از مردم بنماييد و سياست هاي فرهنگي دولت را بر اساس اسلام تنظيم نماييد نه بر اساس آراء آقاي مشايي. نوروز را در حد خودش ببينيد، به مسئله پوشش اسلامي كه همچنان رو به انحطاط است و ريشه آن بيشتر نطق تلويزيوني سال گذشته جناب عالي است اهميت لازم را بدهيد.

از ابزار شدن مسئله امام عصر عليه السلام در دولت خود جلوگيري كنيد. اخيرا لوح فشرده "ظهور نزديك است" در سطح وسيع توزيع شد و آقاي مشائي نيز افاضه فرمودند كه "شناخت زمانه ظهور جزو الزامات منتظر بودن است و مهمترين مسئله براي دولت جمهوري اسلامي مديريت صحيح فرايند ظهور است" در حالي كه در روايات ما دستور تكذيب كساني كه براي ظهور زمان تعيين مي كنند رسيده است و به علاوه، آقاي مشائي بايد از ظهور نگران باشد چون با توجه به اين كه ايشان فرهنگ نوروز و مكتب ايران را جايگزين اسلام كرده است معلوم نيست برخورد امام زمان عليه السلام با وي چگونه باشد.

كاستي‌هاي حوزه فرهنگ در دولت شما باعث شده است كه خدمات قابل توجه اين دولت در نوع برخورد با دنياي غرب و حفظ حماسه و صلابت انقلاب اسلامي، پيشبرد فناوري هسته اي ايران، پيشرفتهاي علمي در فناوريهاي جديد و پرتاب ماهواره به فضا و نيز اجراي نسبتا خوب و كم تنش قانون هدفمندي يارانه ها تحت الشعاع قرار بگيرد و از اهميت آنها كاسته شود. 

زيرا هر مقدار در حوزه هاي علمي و فني پيش برويم و مثلا ماهواره ها به فضا پرتاب كنيم اما جهت گيري ما در مسائل فرهنگي خطا باشد و مثلا رو به بي حجابي حركت كنيم آن پيشرفتها پشيزي ارزش ندارد چون روح و جان انقلاب اسلامي را فرهنگ و معنويت تشكيل مي دهد و علم و فناوري ابزاري بيش براي نيل به اهداف فرهنگي و آدم سازي نيست و به تعبير امام خميني(ره) همه انبياء آمده اند كه آدم بسازند.

 

*

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعــت19:6 تــوسط علی طنطاوی |
ایرانیان مجوسند و عاشورا روز شادمانی!

 

 

 

ایرانیان مجوسند و عاشورا روز شادمانی!

شیخ ناصر بن سلیمان العمر ، دبیرکل بنیاد مسلمانان عربستان سعودی و از چهره های سرشناس و افراطی وهابیت، گفت: ایران کشوری شیعی نیست بلکه آنها مجوسی اند!

عصر شیعه - این شیخ افراطی وهابی در ادامه تاکید کرد که فهماندن این موضوع ( مسلمان نبودن ایرانیها) به تمام امت اسلامی، وظیفه علما و طلاب علوم دینی می باشد و تمام افراد امت اسلامی چه زنها و چه مردها این وظیفه را بر دوش دارند و باید برای وضوح این امر برای سایر ملت های مسلمان تلاش کنند!

شیخ ناصر بن سلیمان العمر در بین سخنانش آیه ای از قرآن کریم (فاسألوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون) را ذکر کرد و گفت: امت اسلامی در مرحله بسیار حساسی قرار دارد و ما باید تلاش خودمان را چند برابر کنیم تا جلوی این افکار فریبنده ایرانی را در بین مسلمانان جهان بگیریم.

وی همچنین وعده داد تا دروسی را با این موضوع به دروس فقهی اضافه خواهد کرد.
وی در خلال درس روز یکشنبه خود در مسجد خالد بن ولید در شهر ریاض عربستان گفت: دو موضوع مهم و خطرناک در جهان اسلام وجود دارد که مسلمانان باید با تامل بیشتری به آنها بنگرند که یکی افکار لیبرالی و لائیک می باشد و دومی که بسیار خطرناکتر می باشد نفوذ ایرانی ها در بین مسلمانان جهان اسلام است که باید با این دو مبارزه شدید و فقیهانه ای بشود.

او با انتقاد شدید از انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی (ره) آن را فریبنده توصیف کرد و گفت ایران تشیع را بهانه ای برای فریب دادن مسلمانان قرار داده همانطور که شیعیان عشق به اهل بیت را بهانه ای برای نشر افکارشان قرار داده اند!

العمر در ادامه سخن پیامبر اسلام (ص) را نیز تحریف کرد و از قول پیامبر(ص) گفت: "ترکت فیکم ما إن تمسکتم به لن تضلوا بعدی أبداً، کتاب الله و(سنتی)".

این شیخ سعودی بعد از انتقادات شدید از سیاستهای ایران در جهان ، شروع به انتقاد از شیعیان کرد و گفت :آنها عاشورا را تبدیل به روز عزا و ماتم کرده اند اما در واقع عاشورا روز پیروزی و شادمانی است!

وی در پایان سخنانش به شاگردانش تاکیید کرد که ایران کشوری مجوسی می باشد و فریب فتنه هایش را نخورید
+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعــت19:3 تــوسط علی طنطاوی |
دلخوشم برنائبش سیدعلی

دلخوشم برنائبش سیدعلی

نام من سربازکوی عترت است*دوره آموزشی ام هیئت است *پادگانم چادری شد وصله دار*سردرش عکس علی(ع) باذولفقار*ارتش حیدرمحل خدمتم* بهرجانبازی پی هرفرصتم* نقش سردوشی من یافاطمه(س) است*قمقمه ام پرزآب علقمه است*افسرمافوقم عباس علی(ع)*گرچه شدفرمانده ام غایب ولی*دلخوشم برنائبش سیدعلی

*

به نقل از وبلاگ بسیجی ۱۳۶۳
+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعــت0:24 تــوسط علی طنطاوی |
اگر شیعه واقعی هستی ،بدون که غیر این سرنوشتمون نیست
اگر شیعه واقعی هستی ،بدون که غیر این سرنوشتمون نیست

خرده نگیر که خبر قدیمی ،فقط روش با چشم دلت فکر کن

یکشنبه گذشته (۱۵اسفند)چند فرد ناشناس با مراجعه به منزل حجت الاسلام والمسلمین 'شیخ مهدی اسناوندی' از روحانیون سرشناس منطقه ورامین در استان تهران از وی تقاضا می کنند برای اقامه نماز میت بر جنازه یک شخص بی بضاعت با انان همراه شود.
 به گزارش  جهان به نقل از شیعه نیوز‌،حجت الاسلام" اسناوندی" دعوت آنان را پذیرفته و با انان به طرف محل اقامه نماز حرکت میکند. جنایت کاران در مسیر حرکت وی را ربوده و به امامزاده هاجر واقع در جاده چرمشهر به ورامین منتقل نموده و ایشان را با طناب به ضریح امامزاده بسته و با ریختن بنزین به اتش میکشند و از محل متواری میشوند.

با شعله ور شدن اتش و دود ناشی از ان چند فرد که از نزدیکی امامزاده عبور میکردند متوجه اتش سوزی داخل امامزاده شده و پس از مراجعه با صحنه دلخراش و بدن نیمه جان این روحانی مواجه میگردند.

پزشکی قانونی اعلام نموده است این روحانی پیش از به اتش کشیده شدن مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است.

پیکر این شهید مدافع مکتب حقه تشیع روز دوشنبه گذشته با حضور پرشور علاقمندان به خاندان عصمت و طهارت طی مراسم باشکوهی به خاک سپرده شد .برخی از افراد محلی از دست داشتن وهابیون در این جنایت هولناک خبر میدهند .راستی نمایندگی فعال در ایران دارند ،سفارت عربستان

آجرک الله یا بقیه الله

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعــت0:18 تــوسط علی طنطاوی |
مهندس مشایی؛ شهید آوینی زمانه است!

مهندس مشایی؛ شهید آوینی زمانه است!

آري اين همان جرياني است كه حتي نسبت به شهيد آويني با آن درجه از اخلاص و انسانيت و تعهد و تعبد و ولايت مداري اينگونه رفتار كردند الان هم همان جريان و همان سامانه نسبت به مهندس مشايي چنين رفتاري را دارند و قصد دارند خود را از همه موجه تر نشان دهند و همه را به بي ديني متهم كنند.اينگونه

"عماریون"- سایت اصولگرای بی باک نیوز نوشت: یک سایت خبری نزدیک به مهندس مشایی، رئیس دفتر ریاست جمهوری طی یادداشتی سعی کرد تمامی اتفاقات رخ داده برای سید شهیدان اهل قلم را با وضعیت فعلی آقای مشایی تطبیق کند.

به گزارش سرویس سیاسی بی باک، بعد از اینکه عده ای تلاش کردند تا از روی ساده گی و یا برنامه ریزی سیاسی ( که با وجود اعلام نظر صریح و شفاف توسط بزرگان دینی و سیاسی ، نیازی به توضیحات بیشتر در اینباره نمی باشد )، برخی از شخصیت های دوران ظهور که در روایات آمده است را با برخی افراد تطبیق نمایند ، یک رسانه حامی مهندس مشایی نیز طی مطلبی با چاشنی ذکر خاطرات و سخنان دیگران در قبال شهید بزرگوار آوینی، به یک نتیجه شگفت انگیز دست یافته است و آن اینکه "مهندس مشايي همچون مرتضي آويني است پس قبل از آنكه از بين ما برود قدر او را بدانيم."

بخشی از مطلب منتشر شده توسط این پایگاه خبری بدین شرح می باشد:

مباني فكري و نظري شهيد آويني با استناد به يادداشت ها و آثارش و همچنين كتابهايي كه منتشر كرده است با مباني فكري و نظري مهندس مشايي تشابهات مضاعفي دارد.

نگاه شهيد آويني به قشر هنرمند و توجه و حمايت از اين خواستگاه با عملكرد و نوع نگاه مهندس مشايي تشابهات فراواني دارد روشنفكري و نوع نگرش او نسبت به مسائل پيرامون خود نيز تشابهات وافري با انديشه مهندس مشايي دارد.

آنهايي كه امروز سخت ترين حملات را متوجه مهندس مشايي مي كنند كساني هستند كه چندين سال قبل نيز همين برخورد قهريه و انتقادآميز را نسبت به نوع ديدگاه و عملكرد شهيد آويني داشتند.

ما هنوز از ياد نبرده ايم كه روزنامه هاي منتقد شهيد آويني در آن وقت چه برخوردي را با دكتر محمد مددپور كه ترجمه بيش از 40 كتاب را در سابقه خود به ثبت رسانده است داشتند! سرنوشت مددپور به آنجايي رسيد كه شب ها تا صبح براي تامين مايحتاج اوليه خودش در خيابان ها سرگردان بود ،ما هنوز از ياد نبرده ايم كه افراطيون گذشته دكتر مددپور را فردي صوفي و خارج شده از دين مي پنداشتند اما شهيد آويني با دستگيري از محمد مددپور او را براي رسيدن به يك زندگي آبرومندانه ياري داد تا آنجايي كه مددپور عضو هيات علمي دانشگاه شد و به عنوان يكي از چهره هاي فرهيخته و علمي كشور شهره گرديد.

ما هنوز حملات و انتقادهايي كه به دليل همكاري شهيد آويني با مسعود فراستي از سوي افراطيون آن زمان به آويني مي شد را از ذهن خود محو نكرده ايم افراطيون شهيد آويني را به دليل همكاري با فراستي مورد شماتت و سرزنش قرار مي دادند و مسعود فراستي را فردي ليبرال و غرب زده مي دانستند.

حالا همان جريان منتقد شهيد آويني كه مهلك ترين حملات را متوجه اين شهيد سيد مي كرد امروز به دليل توجه مهندس مشايي به قشر فرهنگي كشور و يا عكس گرفتن با يك بانوي هنرمند همين حملات را متوجه مهندس مشايي مي كند.

الان هم دنباله همان جريان تند و افراطي مهندس مشايي را به دليل بيان ديدگاه هايش و همچنين تعريف جديدي از سياست و مدرنيته مورد اماج حملات ناجوانمردانه خودشن قرار مي دهند انهايي كه براي اثبات خود حتي به شهيد آويني نيز رحم نكردند.

شاید توی فرهنگ ما طاقچه نشینی تفکرات بزرگان خیلی معمول باشه! از شهید بهشتی تا شهید آوینی حضرت آقا فرمودند شهید آوینی سید شهیدان اهل قلم ولی بیشتر ماها از شهید آوینی را با روایت فتح می شناسیم! اما آيا نوشته هاي شهيد اويني را نيز مي شناسيم؟

برای مثال كتاب عالم هیچکاک شهید آوینی را وقتی می خوانی متوجه می شو ي كه شهید آوینی همه فیلم های استاد هیچکاک رو دیده و بسیار زیبا آن را تحلیل می کند.

همچنین کتابی چون حکومت فرزانگان! که در مورد اسلام ولایت فقیه و... حتي منتقدان افراطي شهيد آويني به دست نوشته هاي او نيز رحم نكرده و نسبت به اين نوشته ها نيز موضع گيري هاي تندي را از خود نشان دادند.

آري اين همان جرياني است كه حتي نسبت به شهيد اويني با آن درجه از اخلاص و انسانيت و تعهد و تعبد و ولايت مداري اينگونه رفتار كردند الان هم همان جريان و همان سامانه نسبت به مهندس مشايي چنين رفتاري را دارند و قصد دارند خود را از همه موجه تر نشان دهند و همه را به بي ديني متهم كنند.

نگاه مشايي به عرصه هنر و سياست نگاهي توام با اخلاق مداري و ولايت مداري در چارچوب هاي اخلاقي و دنياي امروز است نگاهي كه شهيد آويني نيز از آن برخوردار بود اما با آن همه سابقه انقلابي باز از سوي افراطيون مورد بي مهري قرار گرفت اين نوع رفتار طي 30 سال گذشته هميشه در بازه هاي زماني مختلف با چهره هاي موجه كشورمان صورت گرفته است و بايد جوانان اين مرزو بوم با كمي دقت و تعقل و با رجوع به تاريخ در اين زمينه ذهن خود را بيدار كرده تا حق را از باطل تمييز دهند.

مهندس مشايي همچون مرتضي آويني است پس قبل از آنكه از بين ما برود قدر او را بدانيم.

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعــت23:51 تــوسط علی طنطاوی |
این گویندگان در پیشانی رسانه ملی چه می کنند؟
این گویندگان در پیشانی رسانه ملی چه می کنند؟

از برنام هایی که مجری اش فرزاد حسنی باشد بهتر از این انتظاری نیست !!!

اظهارات یکی از مجریان خبری سیما در یک برنامه زنده و خبرهای رسیده از برخی گویندگان و دست اندرکاران بخش های خبری سیما، لزوم جذب نیروهای حرفه ای و متعهد برای قرار گرفتن در پیشانی صداوسیما را ضروری کرده است.

به  گزارش خبرنگار سیاسی مشرق، در ساعتهای تحویل سال 90 یکی از مهمانان ویژه برنامه شبکه 3 سیما، خانم "رکوعی" از گویندگان شناخته شده خبر سیما بود که به همراه همسرش در این برنامه حضور یافت.

وی که حدود دو سالی است گویندگی برخی بخش های خبری سیما از جمله خبر 20:30 را برعهده دارد، در بخشی از سخنان خود پس از اشارات فرزاد حسنی به سخت بودن کار گویندگی خبر، گفت: " آقای حسنی بگذارید من این رو همین ابتدا بگم که ما گوینده ها صرفا گوینده هستیم و یک ساعت تا یک ساعت و نیم قبل از خبر به تحریریه می آییم و اون خبری که آماده شده می خونیم و هیچ دخالتی در سیاستگذاری خبر نداریم؛ این رو گفتم که مردم عزیزمون بدونند و از همین جا هم از اونها عذرخواهی می کنم اگرخبری خوندم که از اون ناراحت شدن، بدونن که سیاستگذاری در اختیار ما نیست"!

سخنان جهت دار این گوینده خبر در حالی بر روی آنتن زنده شبکه 3 سیمای جمهوری اسلامی بیان شد که دخالت نداشتن گویندگان در سیاستگذاری خبر، امر عجیب و غریب و جدیدی نیست اما تاکنون حتی گویندگانی که از پیش از انقلاب اسلامی در این حرفه مشغول به کار بوده اند چنین ادعایی را مطرح نکرده بودند.

ماجرا از آنجایی جالب تر می شود که شنیده می شود همین خانم گوینده پیش از این نیز گاهی خود را در قامت یک سیاستگذار دیده و به قیمت مجادله با برخی مدیران بخش خبر کوشیده بود که خودش مشخص کند که چه خبری را باید بخواند و چه خبری را نباید!

در حالی که هیچکس منکر جهت گیری های صحیح و نقش موثر معاونت سیاسی صداوسیما در راستای اهداف نظام نبوده و نیست، اما خانم "رکوعی" تنها نمونه جهت گیری های عجیب و مساله ساز برخی خبرنگاران یا گویندگان صداوسیما نیست.

گفته می شود که خانم دیگری از گویندگان خبر 20:30 نیز پس از هزینه های فراوانی که سازمان صداوسیما برای او و افراد مختلف دیگری برای برعهده گرفتن گویندگی بخش های خبری انجام داده، پس از برخی حواشی، کار را رها کرده و به لندن رفته است .

نمونه هایی از این دست محدود به برخی بخش های خبری شبکه یک، دو و سه نمی شود بلکه شنیده می شود یکی از سردبیران ارشد شبکه خبر نیز خارج از ضوابط و اصول حرفه ای، در ایام انتخابات محیط کار خود را به فضای انتخاباتی یکی از کاندیداهای شکست خورده تبدیل کرده و عملا باعث اذیت و آزار سایر افرادی می شد که یا حامی کاندیدای دیگری بودند و یا قصد حاشیه دار کردن فضای حرفه ای کار خود را نداشتند؛ جالب تر اینکه این سردبیر هنوز هم خود را مجاز به سیاست گذاری برای برنامه های سیاسی و گفتگوهای زنده شبکه خبر با رویکردهای سیاسی خود می داند!

و البته به غیر از برخی حواشی سیاسی، خبرهایی از فعالیت اقتصادی یکی از خبرنگاران همین شبکه به واسطه اسفندیار رحیم مشایی برای جلب پروزه های تبلیغاتی برای شرکت همسرش حکایت دارد.

علی رغم آنکه نمونه های دیگری از رویکردها و اقدامات خاص و غیرحرفه ای برخی افرادی که آنتن های سیاسی صداوسیما را در اختیار دارند، موجود است اما در این مجال فقط به همین مقدار بسنده می کنیم.

به نظر می رسد مدیران ارشد صداوسیما - که در فعالیت های چشمگیر رسانه ملی در مقابله با فتنه، نقشی پررنگ داشته اند- می توانند با کادر سازی جدید و با رویکرد ارزشی، خون جدیدی به شریان های خبری صداوسیما وارد کرده و پیشانی رسانه ملی را از برخی افراد معدود که تعهد چندانی به اصول حرفه ای و ارزش های مردم مسلمان ایران ندارند، مبرا سازند. 

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعــت23:49 تــوسط علی طنطاوی |
ناآرامی قالیباف در "خیابانهای ناآرام"
 

ناآرامی قالیباف در "خیابانهای ناآرام"

 

خیابان‌ها آرام است حکایت زن و شوهری که یکی خبرنگار با بازی نیکی کریمی و دیگری رییس پلیس.
معاون رییس پلیس زن دیگری است که به اعتقاد خانم خبرنگار با شوهرش بیش از حد عادی نزدیک است و شوهری که در منزل با همسرش سرجنگ دارد و در فکر دادگاه و طلاق و در بیرون از منزل مشکلاتی برای همسر خبرنگارش ایجاد می‌کند.

همه جا آرام است و این چیزی است که مکرر خانم خبرنگار آنرا تکرار می‌کند تاجایی که آتش سوزی در یکی از خیابان‌ها اتفاق می‌افتد. شاهدین می‌گویند یکی الکل می‌ریزد و دیگری آتش می‌زند.

یک گزارش مناسب برای خانم خبرنگار که حالا با محدودیت از جانب زنی که معاون شوهرش است مواجه شده و مانع گزارش گرفتن او شده آن هم به دستور شوهرش!

خبرنگار مدعی است به علت «تشویق» اذهان (نه تشویش اذهان که این روز‌ها نادیده گرفتن آن در کشور ما ساده لوحانه است) ما را منع می‌کنند از انجام وظیفه حرفه‌ای خود و با تشویقی که حامیان فتنه گران می‌کنند ساده لوحان را هم وادار می‌کند تا بفهمند این فیلم را اگر چه در ارمنستان اما خواستنه‌اند برای کشور ما بسازند ان هم به دست موسسه‌ای منتسب به پسر سردار خلبان!

حکایت دیوانه خانه‌ای که مدعی است ۶دیوانه‌اش از آنجا فرار کرده و از آنجا که پرونده‌هایشان هم از بین رفته قادر به شناسایی آن نیستند و باید پلیس را به کار گرفت برای پیدا کردن آن‌ها و در همین تحقیقات پلبیسی است که دستاورد ملی ایرانیان یعنی انرژی هسته‌ای تمسخر می‌شود آن هم به دست موسسه‌ای که منتسب به سردار اصولگرای اصلاح طلب! قالیباف است و کنایه‌ای به انرژی هسته‌ای و هم دختری که احمدی‌نژاد گفته بود در خانه‌اش اختراع کرده بود زده دختری که مدعی اختراع هسته‌ای است و حافظه‌اش به حدی ضعیف است که حادثه را کامل به یادنمی اورد.

قسمتی دیگر از فیلم پلیس پخمه را نشان می‌دهد که به لباس و شلوار و پوشش مردم ایراد می‌گیرد و یکی را به جرم سوسول بودن می‌گیرد و دیگری را به دلیل پوشیدن لباس عشایری!

پلیس دستور می‌دهد «هرکه نگاهش جور دیگری است مظنون است و باید بگیریدش!!» و دوربین نگاه مردمان خسته‌ای را نشان می‌دهد که نگاه‌شان جور دیگری است و مخاطب باید دلش بسوزد برای جامعه‌ای که حاکمیتی اینگونه دارد و این نگاه‌های خسته شامل همه مردم می‌شود از پیر و جوان و مرد و زن و کودک. اگر طرز تفکری که نگاه دیگران را بر نمی‌تابد رامتوجه عده‌ای خاص از جمله موسسسه تهیه کننده فیلم و یا حامیان سردار شهردار نماییم بیراهه نرفته‌ایم اما شبیه سازی ان با جامعه‌ای که مخالفانش هنوز در کرسی‌های قدرت جاخوش کرده‌اند خیلی بی‌انصافی است.

دیگر جای فیلم پلیس یا نیروی انتظامی است که استقبال می‌کند از آشوب و بلوا افسری که در مصاحبه می‌گوید ما به دستور عمل می‌کنیم این درگیری‌ها باعث شده اضافه کاری بگیریم و همیشه نمی‌توانیم اینطوری پول بدست بیاورد و هرکسی که اعتراض دارد می‌گیرند!!

خیابانهای آرام سرقت مجسمه‌های نصب شده در پارک‌ها را روایت می‌کند که گاهی در حضور پلیس صورت می‌گیرد. شاید بتوان گفت این بخش از فیلم که نوعی عقده گشایی صریح شهرداری و متولیان ساخت فیلم و در ادامه عوام فریبی‌های چندی قبلشان باشد که با ساخت مجسمه‌ها و ناپدید شدن آن انگشت اتهام را به سوی دیگرانی غیر از شهرداری نشانه رفته بودند و از پلیس آن را طلب می‌کردند در حالی که هیچگاه به این سوال پاسخ ندادند چطور ممکن است در حضور دوربین‌های مدار بسته که کاربری آن در دست شهرداری بوده و جلوی چشم پارکبان‌ها یی که حتی به ورود یک دوچرخه به پارک حساسیت دارند سرقت مجسمه‌هایی با آن ابعاد اتفاق افتد؟!

 در بخشی از فیلم رییس پلیسی را می‌بینیم که صحنه تخریب اتوبوسی را با چوب و چماق نادیده می‌گیرد و به دنبال دوربینی می‌رود که دست همسر خبرنگارش می‌باشد‌‌ همان همسر خبرنگاری که او را به معاونش فروخته!

 در آخر معلوم می‌شود همه این کار‌ها را صاحب‌‌ همان دیوانه خانه کرده با همکاری معاون رییس پلیس و این اشوب‌ها را بخشی از حاکمیت راه انداخته برای به قدرت رسیدن و کودتایی که البته به سرانجام نمی‌رسد و دیوانه‌ها کسی نبودند به جز‌‌ همان کارکنان پلیس و کسانی از حاکمیت.

در انتهای فیلم حاکمیت و پلیس کاغذی را روبروی پیرزنی قرار داده تا از روی ان مصاحبه دیکته شده را بخواند و از عملکرد پلیس به جهت ایجاد نظم و امنیت تقدیر کند!!

همه آنچه گفته شد حکایت یک جامعه بسته و پلیسی بود و کافی است آنرا در کنار تبلیغات مغرضانه روشنفکر نمایان و ضد انقلاب و مرثیه خوانی ان‌ها در رسای نبودن آزادی قرار دهیم تا موسسه سردار قالیباف در کمال آزادی هر آنچه می‌تواند نثار نظام اسلامی کند و فقط همین را کم داشتیم که حامیان رضاخان حزب اللهی هم که بار‌ها خبرنگاران را بازداشت و مضروب کردند صفات خود را به دیگران و جمهوری مظلوم اسلامی متصف کنند کسانی که خود عامل اندک بدی‌های این کشور هستند.

اگر اظهار نظر قالیباف در ایام انتخابات را سهوی پنداشته و رقم سه میلیون معترض ۲۵خرداد ۸۸ که مورد استناد بی‌بی سی قرار گرفت را بی‌دقتی بدانیم و از اصرار بر ادامه نصب سطل‌های پلاستیکی مورد علاقه اغتشاش گران نیز بگذریم اثری به تهیه کنندگی موسسه سیمای مهر منتسب به فرزند قالیباف و محمود رضوی از نیروهای قالیباف را چگونه بی‌دقتی و سهوی بداینم؟

ا

این یکه تازی‌ها به برکت صبر اسلامی امت حزب الله است و گرنه برای جولان دادن جریان زیاده خوار ضد انقلاب از طرفی و زیاده خواه متحجر پرمدعا از طرفی دیگر خیابان‌ها ی ارام همیشگی نیست

 

+ نوشته شـــده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعــت22:52 تــوسط علی طنطاوی |
سایت حامی مشایی به وزیر امور خارجه می گوید ،بقایی!!!
سایت حامی مشایی به وزیر امور خارجه می گوید ،بقایی!!!

سایت باکری آنلاین از سایت های حامی مشایی با رمز گشایی از ماهیت حلقه فکری رئیس جمهوری (که البته این افشا گری به گاف بوده است)که با بزاعت کمشان ،تمام بار مسئولیت دولت را به عهده گرفتند ،روشن گری خوبی را انجام داده است . این سایت با تیتری با عنوان "جهت گیری صحیح بقایی در استراتژی رابطه با ملت ها بجای رابطه با دولت ها"به طور غیر رسمی وزیر خارجه را به پارکینگ هدایت کرده است .

قبل از این نیز ((رضا گلپور))از محققین سیاسی کشورمان نیز به این نکته اشاره کرده بود که صالحی به هیچ عنوان استقلال ندارد . رضا گلپور همچنین افزود که دورانی که او (صالحی)در سمت ریاست سازمان انرژی اتمی را بر عهدهداشته است نامه ای به او نوشتم و تذکراتی را به او دادم ولی صبح روز بعد مشایی به من (گلپور)زنگ زد و گفت حرفهایت بی ربط است و اشکالاتت وارد نیست !!!

+ نوشته شـــده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعــت14:12 تــوسط علی طنطاوی |
حالا واقعا مشایی کیست؟

حالا واقعا مشایی کیست؟

کتابی که احتمالا نام مشایی را دوباره بر سر زبانها بیندازد

این کتاب حاوی نکاتی درباره گرایشات و تراوشات ذهنی اسفندیار رحیم مشایی است .

"عماریون"- در حالی کتاب 'مشایی کیست؟' آماده دریافت مجوز و انتشار شده است، هنوز مشخص نیست که نحوه مواجهه وزارت ارشاد با این کتاب چگونه خواهد بود.
یکی از علمای مطرح قم با در اختیار قرار دادن نکاتی درباره گرایشات و تراوشات ذهنی اسفندیار رحیم مشایی، از یکی از شاگردان خود خواسته که این نکات را تدوین و منتشر کند.

این کتاب که با عنوان "مشایی کیست؟" توسط یکی از شاگردان این عالم مطرح به رشته تحریر در آمده قرار است به زودی منتشر و روانه بازار شود . گفته می شود این کتاب تکمیل شده و به زودی برای ان درخواست مجوز خواهد شد اما هنوز مشخص نیست که نحوه مواجهه دولت با این کتاب چگونه خواهد بود.

بنابر این گزارش، در این کتاب، تطبیق اظهارات مشایی با اعتقادات برخی گروه های انحرافی مورد بررسی قرار گرفته و همچنین نویسنده کوشیده است با کالبدشکافی برخی اظهارات وی، اثبات کند که این اظهارات نه تنها مبنای علمی و روایی نداشته بلکه در اکثر اوقات ضد و نقیض نیز بوده است.

پیش از این حامیان اسفندیار رحیم مشایی که تیم های ویژه ای برای تبلیغ وی راه اندازی و فعال کرده اند، در جریان سفرها و یا با اعزام مبلغانی، سی دی ها و جزوات حاوی سخنان مشایی را در سطح گسترده توزیع کرده اند
+ نوشته شـــده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعــت12:48 تــوسط علی طنطاوی |
مجادلات بر سر حضور در روزنامه مشایی

مجادلات بر سر حضور در روزنامه مشایی

وقتی بودجه مملکت در دست باند مشایی است

به گزارش دادنا پس از آنکه خبر انتشار روزنامه «هفت صبح» به طور گسترده در رسانه ها منتشر و این روزنامه منتسب به رئیس دفتر رئیس جمهور قلمداد شد، تب و تاب چیدن تحریریه این روزنامه با نزدیک شدن به زمان انتشار بیش از پیش سبب بروز برخی حواشی در محافل مطبوعاتی و برخی بحث و جدل ها میان مطبوعاتی ها شده است.

در حالی مطابق شنیده ها روزنامه «هفت صبح» در نیمه اول اردیبهشت شروع به کار می کند که حضور برخی از روزنامه نگاران نزدیک به اصلاح طلبان با اعتراض بسیاری از همکاران سابق آنها شده و بدین ترتیب مباحث دامنه داری در باب توجیه یا مخالفت با حضور در روزنامه مشایی در میان مطبوعاتی ها شکل گرفته است.

پس از اینکه خبر توافق سردبیر یکی از روزنامه های صبح کشور با هفت صبح در برخی رسانه های آنلاین و مکتوب منتشر شد، سوابق حضور نامبرده در مطبوعات اصلاح طلب، مباحث بسیاری حول این مسئله شکل گرفت و رفت و آمد دیگر روزنامه نگاران به هفت صبح نیز از همین رهگذر مورد تحلیل اهالی رسانه قرار گرفت.

در حالی که گفته می شود، مبالغ پرداختی به روزنامه نگاران در این روزنامه نسبت به روزنامه های دیگر، نسبتی حدوداً دو برابری دارد، اصلی ترین دلیل توجیهی حضور در این نشریه از جانب موافقان، مسائل مالی و اجبار شغلی عنوان می شود و در سوی مقابل نیز مخالفان این دلیل را صرفاً توجیه می دانند و معتقدند حتی فقر مفرط مالی نیز نمی تواند توجیه مناسبی برای حضور در روزنامه منتسب به مشایی باشد که این روزها مغضوب دو جناح سیاسی در کشور است.

در حالی مباحث مرتبط با این مسئله در صفحات شخصی روزنامه نگاران در سایت هایی همچون فیس بوک و گوگل باز پیگیری می‌شود که به نظر می رسد موضوع مورد مناقشه در ادامه حواشی دیگری نیز داشته باشد.

روزنامه منتسب به دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز در ابتدای آغاز به کار با یارگیری از مطبوعاتی های اصلاح طلب حواشی بسیاری را تجربه کرد و در ادامه کار با خروج این روزنامه نگاران موج دومی از حواشی را از سر گذارند، همین مسئله سبب شده برخی از هم اکنون عاقبت خوشی را برای هفت صبح پیش بینی نکنند و تلاش برای یارگیری از مطبوعاتی ها بدون در نظر گرفتن انسجام فکری و سیاسی آنان را پاشنه آشیل آن بدانند، این در حالی است که عده ای دیگر معتقدند با منابع مالی مناسب، این روزنامه می تواند به همه این مشکلات فائق آید، مسئله ای که تنها گذشت زمان می تواند مبنای قضاوت در باب آن باشد.

+ نوشته شـــده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعــت12:45 تــوسط علی طنطاوی |
آقای رئیس دفتر (مشایی)در آزمون شرکت کرده است!

آقای رئیس دفتر (مشایی)در آزمون شرکت کرده است!

مشايي ترم اول تحصيلي خود را ۸ واحد درسي انتخاب كرده و از نكات جالب اين است كه . . .

يك مقام مسئول در دانشگاه تربيت مدرس تحصيل مشايي را در اين دانشگاه تأييد كرد.

علي معيني مسئول روابط عمومي دانشگاه تربيت مدرس در گفت‌وگو با خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاري فارس،‌ در خصوص ثبت‎نام اسفنديار رحيم مشايي مسئول دفتر رئيس جمهور در آزمون مجازي كارشناسي ارشد دانشگاه تربيت مدرس در رشته حقوق بين‌الملل گفت: رئيس دفتر رئيس جمهور در آزمون مجازي كارشناسي ارشد دانشگاه تربيت مدرس در رشته حقوق بين‌الملل ثبت‎نام كرده و در آزمون فوق شركت داشته است و همانند ساير متقاضيان تا آخرين لحظه در جلسه آزمون حضور داشت.

وي افزود: ما نسبت به اين موضوع حساسيت داشتيم و بنابراين پيگيري‌هاي لازم را انجام داديم و مشايي از ابتداي جلسه آزمون حضور پيدا كرد و تا آخرين لحظه نيز در جلسه حضور داشت.

معيني خاطرنشان كرد: رئيس دفتر رئيس جمهور در اين آزمون نمره لازم را كسب كرده و در رشته حقوق بين‌الملل در دوره كارشناسي ارشد قبول شده است و قرار است به عنوان دانشجوي دانشگاه تربيت مدرس به تحصيل بپردازد.

مسئول روابط عمومي دانشگاه تربيت مدرس تصريح كرد:‌ من به عنوان مسئول روابط عمومي دانشگاه تربيت مدرس در جلسه آزمون حضور داشتم و مشايي از ابتدا تا پايان جلسه امتحان در جلسه حضور داشت.

بر پايه اين گزارش، شماره پرونده ثبت‎نامي اسفنديار رحيم مشايي در دانشگاه تربيت مدرس ۵۵۰-۱۰ است كه وي بايد ۷۰۰ هزار تومان به عنوان شهريه ثابت و ۷۴۰ تا ۷۶۰ هزار تومان به عنوان شهريه ترمي پرداخت كند.

مشايي ترم اول تحصيلي خود را ۸ واحد درسي انتخاب كرده و از نكات جالب اين است كه اسامي پذيرفته‌شدگان روي برد دانشگاه تربيت مدرس نصب شده است كه برخي افراد براي جلب توجه دور نام اسفنديار رحيم مشايي را خط كشيده‌اند.

+ نوشته شـــده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعــت12:43 تــوسط علی طنطاوی |
رییس دانشگاه یا سیب زمینی !!!

رییس دانشگاه یا سیب زمینی !!!

وضعیت قرمز

هفته گذشته طی اقدامی عجیب و هتاکانه یکی از اساتید دانشکده شیمی دانشگاه تربیت معلم دانشجوی دختر را به دلیل استفاده از پوشش چادر از آزمایشگاه اخراج کرد.



به گزارش خبرنامه دانشجویان ایران، روز 2 اسفند پس از حضور یکی از دانشجویان محجبه همراه با چادر در آزمایشگاه دانشکده شیمی استاد "ا.ش" با بیان این جمله که " اگر می خواهی با چادر در کلاس حاضر شوی دیگر سر کلاس من نیا " وی  را از کلاس اخراج  کرد.

لازم به ذکر است که این عمل شنیع در حالی روی داد که متاسفانه با تسامح مسئولین دانشگاه موارد دیگری نیز از اینگونه اقدامات ضد اسلامی در دانشگاه تربیت معلم دیده شده است.

دانشجویان دانشگاه تربیت معلم با محکومیت شدید این عمل سخیف خواستار  برخورد شدید مسئولان با این فرد هتاک شدند.

نکته قابل ذکر آنکه قانون منع استفاده از چادر در آزمایشگاه ها و بخش های پزشکی در سایر دانشگاه ها همچون دانشگاه شاهد باعث ایجاد تنش برای دانشجویان محجبه و چادری شده و بارها نمونه این اتفاق رخ داده است.

به نظر این رفتار رضاخانی اساتیدی چون "ا.ش" جز با برخورد مستقیم و صلبی با این افراد و رفع قوانین منع حجاب در آزمایشگاه ها و بخش های پزشکی قابل حل نیست.

+ نوشته شـــده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعــت17:47 تــوسط علی طنطاوی |
سایت آویزان اسفندیار خودش را هتاک و ضد دولتی خواند

وقتی بودجه دولتی سر ریز می شود!

سایت آویزان اسفندیار خودش را هتاک و ضد دولتی خواند

سایت "محرمانه نیوز" که روز گذشته مسئولش در نشست خبری رئیس جمهور به عنوان نماینده روزنامه وابسته به وزارت صنایع حاضر شده بود در خبری، قصد داشت تا رسانه های حامی دولت و منتقد رئیس دفتر رئیس جمهور که از او به عنوان عامل سرخوردگی و اختلاف بین هواداران دکتر احمدی نژاد یاد می شود را به باد فحاشی بگیرد که در خبر خود گاف عجیبی داد .

"عماریون" : یک سایت افراطی حامی مهندس!!! مشایی که علاقه خاصی به ایجاد جنجال و مطرح نمودن خود دارد و پیشتر عماریون خبر از حضور مسئول این سایت در وزارت صنایع و معادن داده بود در اقدامی تازه و در راستای سیاست حمله به رسانه های منتقد اسفندیار ر ح ی م م ش ا ی ی اخبار جالبی را منتشر کرده است .
به گزارش عماریون سایت "م" که روز گذشته مسئولش در نشست خبری رئیس جمهور به عنوان نماینده روزنامه وابسته به وزارت صنایع حاضر شده بود در خبری، قصد داشت تا رسانه های حامی دولت و منتقد رئیس دفتر رئیس جمهور که از او به عنوان عامل سرخوردگی و اختلاف بین هواداران دکتر احمدی نژاد یاد می شود را به باد فحاشی بگیرد که در خبر خود گاف عجیبی داد .
بنا بر این گزارش این سایت که بیشتر مطالبش در وصف کمال و جمال مهندس است در خبر سراسر توهین اش با ادبیاتی جالب نوشته:
"سایت های مذکور در یادداشتهای خود مدعی شده اند که تنها فلسفه ایجاد سایت های مروج مکتب ناب اصولگرایی حمله به منتقدین مشایی و دفاع از ایشان است و به خاطر همین گناه کبیره! بدترین اتهامات را به عوامل این سایتهای هتاک و ضدو دولتی نسبت می دهند!"
تعجب نکنید!
متن فوق را به آرامی و دوباره بخوانید!
مسئولین این سایت زرد با توجه به بودجه ای که از بیت المال دریافت می کنند از خوشحالی متوجه نشده اند که در خبر مملو از فحاشی شان خود را سایت هتاک و ضد دولتی نامیده اند!
گفتنی است این سایتهای به ظاهر خبری-تحلیلی! مثل اسفندیار از کمترین دانش ادبیاتی هم آگاهی ندارند.
از این گافها ونقض غرضها در این سایتها به وفور دیده می شود.

+ نوشته شـــده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعــت23:37 تــوسط علی طنطاوی |
یک سرباز بی بدیل خودسر امام زمان
یک سرباز بی بدیل خودسر امام زمان

خاطرات بیاد ماندنی از عزت شاهی

می گویند به اندازه موهای سرش شکنجه شده و در تمام بازجویی هایش زیر سخت ترین شکنجه ها حتی در مورد یک نفر هم اعتراف نکرد. او از زیر سخت ترین شکنجه های ساواک جان سالم به در برد، معروف شده بود به مبارزی که ساواک را خسته کرد.

تندیس شکنجه هایش را در موزه عبرت بازسازی کرده اند. بازی فوتبال ایران و اسرائیل را به هم زد و بعد از آن دفتر هواپیمایی اسرائیل را به آتش کشید. در تمام شورشها علیه شاه شرکت کرد و تنها یکبار روانه زندان شد؛ آنهم بعد از اصابت هفت گلوله! آن روز بعد از زخمی شدن قرص سیانور خورد تا دست ساواکی ها را در حنا بگذارد اما با شستشوی معده توسط شیلنگ آب و بیرون آمدن محتویات آن زنده ماند. ساواک تن مجروحش را روی تخت بیمارستان شکنجه داد، بدنش 6 ماه تمام به تخت بسته شد و در تمام این مدت نمازش را به همان حالت خواند و همچنان زنده ماند. 10 انفجار تاریخی 6 بهمن سال51 و همچنین زخمی کردن چند مامور ساواک با پرتاب نارنجک در حین فرار از دیگر مبارزات اوست.

صحبت از عزت الله شاهی (مطهری) که می شود همه یاد شکنجه های مخوف ساواک می افتند. همه مبارزین سیاسی دوران انقلاب با شنیدن نامش به اتفاق جرات و استقامت این مرد را تحسین می کنند. شیوه ها و شگردهای خاص او در تعقیب و گریزهایش از دست ماموران زبانزد خاص و عام است. مثلا یکبار با زدن پاشنه کش به دست یک مامور ساواک از دست او فرار می کند. او بارها در حالی که به عنوان عامل شورش تحت تعقیب نیروهای امنیتی بوده برای ملاقات دوستانش با لباس های مبدل و عجیب و غریب به زندان رفته، طوری که زندانیان از این همه جسارت او متحیر می ماندند. او در ترور شعبان جعفری(شعبون بی مخ)، انفجار بمب در هتل عباسی و بسیاری از وقایع دیگر انقلاب نقش داشته است. جسم نیمه جان عزت الله شاهی با پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 57 از زندان بیرون می آید...

مرد خستگی ناپذیر روزهای انقلاب و چهره شناخته شده زندانهای ساواک این روزها در سازمان اقتصاد اسلامی شاغل است، قرار ملاقات با او خیلی زودتر از تصورم و به دور از ضوابط دست و پا گیر مصاحبه های معمول گذاشته شد.

عزت الله شاهی(مطهری) خودش را این گونه معرفی کرد:

ــ سال 1325 در شهر خوانسار در خانواده ای به لحاظ مادی کم در آمد اما به لحاظ معنوی غنی به دنیا آمدم. خانواده ما اعتقادات دینی محکمی داشت. دایی ام روحانی بود و ما با قرآن و نهج البلاغه از کودکی مانوس بودیم. از بچگی طرفدار بیچاره ها بودم. توی مدرسه هم همیشه مبصر بودم. خاطرم هست که سر کلاس اسم بچه های پولدار را می نوشتم توی بدها. بعد که اعتراض می کردند، اسمشون رو پاک می کردم اما در عوض ازشون دفتر و مداد می گرفتم و می دادم به بچه هایی که وضع مالی خوبی نداشتند. دوست داشتم همیشه حامی باشم. هر وقت دعوا می شد بچه های فقیر را حمایت می کردم. بعد از اتمام تحصیلات در مقطع ششم ابتدایی(نظام قدیم) به تهران آمدم و در بازار مدتی شاگرد یک مغازه در و پنجره سازی بودم. بعد تغییر شغل دادم و در یک مغازه کاغذ فروشی و صحافی مشغول شدم. همان سالها بود که با کمک صاحب مغازه که مرد با ایمانی بود شروع کردیم به چاپ رساله امام خمینی (ره).

* از آغاز مبارزات با رژیم شاه بگویید؟

ــ سال 47 یا 48 بود که تیم فوتبال اسرائیل برای مسابقه به ایران آمد. رژیم دستور محافظت شدیدی را صادر کرد. ما با دوستانمان قرار گذاشتیم در طول مسابقه اعلامیه هایمان را پخش کنیم. وقتی مسابقه به اوج خود رسید کار پخش اعلامیه ها تمام شد. بعد از مسابقه مردم را وادار کردیم شعار بدهند و دفتر هواپیمایی اسرائیل را آتش زدیم. آن روز همه بچه ها دستگیر شدند جز من که بعدها با کت و شلوار و در حالی که کراوات زده بودم به ملاقاتشان می رفتم.

* برویم سراغ اولین رو در رویی آشکار شما با ماموران ساواک؟

- یک دوره ای بود که ما اعلامیه هایمان را در یک کارگاه بافندگی تکثیر می کردیم. غروب بود که رفتم آنجا دیدم اوضاع عادی نیست. به سرعت اسناد و مدارکی را که آنجا داشتیم از پنجره کارگاه پرت کردم داخل گاراژی که پشت آن قرار داشت. در همین حین ماموران ساواک سر رسیدند. فرصت فرار نبود. پریدم داخل پوشالها و خودم را به خواب زدم. امیدوار بودم که آنها بروند و من فرار کنم؛ اما این طور نشد. مامورها آمدند بالای سرم و بیدارم کردند. من هم چاره ای ندیدم جز این که بازی در بیاورم که صاحب این کارگاه 6 هزار تومان پول مرا خورده. الان هم آمده ام این جا تا پولم را بگیرم. یکی از ماموران که خیلی زیرک بود دستم را خواند و گفت: بازی در نیار، راه بیفت. خلاصه به ناچار دنبالشان راه افتادم و درست موقعی که داشتیم سوار ماشین می شدیم با پاشنه کشی که توی جیبم داشتم زدم روی دست مامور و فرار کردم. فریاد آی بگیرید، آی بگیرید آنها بلند شد و من بلافاصله خودم را انداختم داخل جمعیت. آنوقت خودم هم داد می زدم: آی بگیریدش، آی بگیریدش!

* شما معروف هستید به مبارزی که ساواک را خسته کرد، برایمان از روش هایتان در غافلگیر کردن ماموران بگویید؟

ــ من در بچگی آزاد بودم و نترس. این جسارت به من جراتی داده بود که در بزرگسالی هم کارهایی بکنم که یک حالت ماجراجویی پیدا کند. سال 49 تا 50 زمانی که تحت تعقیب شدید امنیتی بودم، حضوری و غیر حضوری می رفتم زندان قصر ملاقات دوستانم. یکبار توی سالن برادر حاج هاشم امانی کسی که متهم بود به کشتن حسنعلی منصور هم آمده بود ملاقات و منتظر بود نوبتش شود. من هم کت و شلوار پوشیده بودم،کراوات زده بودم و با کلاه شاپو رفتم جلو و بهش گفتم: سلام علیکم حاج آقا! بنده خدا با دیدن من اصلا از ملاقات رفتن پشیمان شد. بعدا به برادرش گفته بود این پسره یا دیوانه است یا مامور ساواک!

* شنیدیم که شما شعبان جعفری(شعبون بی مخ) را ترور کردید، ماجرا از چه قرار بود؟

- شعبون بی مخ باصطلاح گردن کلفت شاه بود. او را اجیر کرده بودند و پول و امکانات در اختیارش گذاشته بودند تا با دار و دسته اش که مشتی اراذل و اوباش بودند برای مردم قداره کشی کنند.هر جا که نمی خواستند حمایت دولتی در کار باشه اینها می رفتند و قتل و غارت می کردند به آتش می کشیدند. بعد هم که مردم شکایت می کردند کسی اعتنا نمی کرد. می دانید که شعبون و دارو دسته اش بودند در قضیه 28 مرداد، خانه مرحوم دکتر مصدق را آتش زدند. سال 51 بود با کمک بچه ها باشگاهی که دولت در اختیار شعبون گذاشته بود را شناسایی کردیم و چون معمولا با ماشین رفت و آمد می کرد چند روز تعقیبش کردیم.

روزی که پیاده آمد درست ضلع جنوبی خیابان امام خمینی نرسیده به میدان حسن آباد به سمتش تیر اندازی کردم. پنج تا گلوله به او شلیک کردم. هر پنج تا بهش اصابت کرد. نقش زمین شد اما با آمدن پلیس نتوانستم آخرین گلوله را بزنم به ناچار فرار کردیم و شعبون توانست جان سالم به در ببرد. بعد از آن واقعه مدتها در بیمارستان بستری شد و بعد هم خانه نشین شد و خوشبختانه دیگر نتوانست به کارهایش ادامه دهد. بعد هم با رفتن شاه او هم فرار کرد رفت خارج و دو سال پیش به خاطر خوش خدمتی به اعلیحضرتش در شب 28 مرداد مرد.

* شما در سخت ترین دوره های قدرت ساواک مخوف ترین شکنجه ها را متحمل شده اید. مایلید کمی از شکنجه گرها و انواع و اقسام شکنجه های ساواک برایمان بگویید؟

- تهرانی یکی از وحشی ترین شکنجه گر های ساواک بود. این شخص قبلا خودش سابقه کار سیاسی داشت. دستگیر که می شود برای ساواک خبر چینی می کند و به استخدام آن جا در می آید.رسولی هم یکی دیگر از شکنجه گرها بود که خیلی آدم تیزی بود. معمولا آدمهای تحصیلکرده را دست او می دادند که خوب از پس کار آنها بر می آمد. اغلب کسانی که در تلویزیون آمدند و حاضر شدند توبه کنند حاصل کار رسولی بود.

شکنجه ها هم که زیاد بودند. رایج ترین آنها شلاق بود که در زندان در میان بازجوها معروف بود به مشکل گشا. گاهی هم متهم را به صلیب می کشیدند و دست و پاهای او را به نرده می بستند. کشیدن ناخن، فرو کردن سوزن داغ زیر ناخن ها، گرفتن فندک زیر پوست بدن و...انواع دیگر شکنجه بود. در این میان یکی از وحشتناک ترین شکنجه ها آپولو بود. آپولو یک کلاه خود آهنی بود که روی سر می گذاشتند و آن را به برق وصل می کردند. بعد انواع شکنجه هایی که گفتم را بر او اعمال می کردند. متهم اگر فریاد می کشید، صدایش در کلاهخود می پیچید که شکنجه ای بدتر از بدتر بود، اگر هم ساکت می ماند که تحمل درد برایش غیرممکن بود.

* قضیه "حسین محمدی" چی بود؟

- بعد از ترور شعبان جعفری توی میدان حسن آباد در حال فرار با موتور پیرزنی آمد جلویم. خواستم به بهش نزنم، موتور را سخت کنترل کردم. دستم پیچ خورد و کتفم از جا در رفت. درد بدی داشتم. همان روز رفتم مشهد و فردای آن روز رفتم درمانگاه. دکتر اسمم را پرسید. من هم گفتم: حسین محمدی! خلاصه آن روز دکتر کلی دارو و آمپول برایم تجویز کرد و من به مرور بهتر شدم. از آن روز پاکت عکس کتفم با اسم حسین محمدی برای من ماند. من توی آن پاکت یک سری اعلامیه، مدارک و اسناد سیاسی را گذاشته بودم و توی خانه از آنها نگهداری می کردم. وقتی دستگیر شدم بعد از 48 ساعت آدرس خانه را دادم تا این اسناد را بچه ها پنهان کنند. اما کسی به خانه سر نزده بود و متاسفانه تمام این اسناد و مدارک به همراه 12 بمب آماده و 40 کیلو مواد منفجره دست ساواک افتاد.من هم از فرصت استفاده کردم و چون روی پاکت اسم حسین محمدی نوشته شده بود همه را انداختم گردن او! همین مسئله باعث شد که به من حکم اختفاء بدهند نه تهیه مواد.

* بالاخره عزت الله شاهی چگونه دستگیر شد؟

- مدت ها بود شایعه کشته شدن من سر زبان ها افتاده بود و دوستان هم تا توانسته بودند همه چیز را به حساب این که من مرده ام پای من نوشته بودند. این بود که پرونده ام حسابی سنگین شده بود. بعد از این که معلوم شد من زنده ام و ظاهرا کسی زنده بودنم را لو داده بود، ماموران ساواک شب و روز دنبالم بودند. یک روز در خانه کوچه رودابه واقع در چهارراه سیروس، ماموران کمین کردند و به محض این که من به خانه برگشتم مرا به گلوله بستند. هفت گلوله به من اصابت کرد و علاوه بر این یک دختر بچه 6 ساله شهید و یک خانم هم زخمی شد. زخم گلوله ها آنقدر بود که من نتوانم فرار کنم. قرص سیانوری که در جیبم داشتم را در دهان گذاشتم اما آنها فهمیدند و شیلنگ آب را با فشار در دهانم گذاشتند. بعد هم مرا به بیمارستان شهربانی بردند و برای این که در همان ساعت های اولیه اطلاعاتم را بگیرند روی تخت بیمارستان بدن زخمی ام را شکنجه کردند. به این ترتیب من دستگیر شدم و در تمام دوران زندان تا بهمن 57 مورد سخت ترین شکنجه ها قرار گرفتم. با پیروزی انقلاب جسم نیمه جانم را از زندان بیرون آوردند.

* سخت ترین لحظات زندان برای مردی که به اعتقاد خیلی ها به اندازه موهای سرش شکنجه شده؟

- زندان لحظه خوش ندارد؛همه اش ناراحتی است. بدترین لحظه برای من زمانی بود که دستگیر شدم. من ساعت یک ونیم بعد از ظهر دستگیر شدم و ساعت ده و نیم شب به هوش آمدم. از نظر روحی درب و داغون بودم. دلم نمی خواست زنده بمانم، دوست داشتم شهید می شدم. من همیشه در طول دوران مبارزاتی ام مجرد بودم. معتقد بودم آدمی که دنبال اسلحه می رود نباید ازدواج کند.

* و شیرین ترین حس در سالهای حبس و بند و شکنجه ؟

- وقتی می دیدم ماموران ساواک، سازمان سیا و آمریکا را من، یک آدم بی سواد سر کار گذاشته ام و بارها و بارها با کلک به راحتی از دستشان فرار کرده ام و کلاه سرشان گذاشته ام بدون این که حتی یک نفر را لو بدهم از ته دل شاد می شدم

+ نوشته شـــده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعــت23:30 تــوسط علی طنطاوی |
هزینه میلیاردی جشنهای نوروز از کجا تامین شد؟!!

هزینه میلیاردی جشنهای نوروز از کجا تامین شد؟!!

 با توجه به عدم تصویب بودجه سال 90 در مجلس، این سوال پیش می آید که هزینه کلان برگزاری جشن جهانی نوروز از چه محلی تامین شده است.

حمید بقایی رئیس سازمان میراث فرهنگی در ماه های پایانی سال 89 در گفتگویی از هزینه 3 میلیارد تومانی برای برگزاری جشن جهانی نوروز 90 در تهران خبر داده بود و گفته بود که این هزینه از محل لایحه بودجه سال 90 تامین خواهد شد.

بقایی تاکید کرده بود: "سه‌میلیارد تومان از بودجه‌ی سال آینده‌ی کشور که تحت عنوان کمک به اشخاص حقیقی و حقوقی غیردولتی است، برای جشن نوروز 90 که هشتم فروردین‌ماه در تهران برگزار می‌شود، پیش‌بینی شده است".

اما اکنون با توجه به اینکه به دلیل کمبود وقت، بررسی و تصویب بودجه سال 90 تا روزهای پایانی سال 89 در مجلس به پایان نرسید و فقط مبلغی برای هزینه های جاری 2 ماه اول سال در اختیار دولت قرار گرفت، هزینه میلیاردی جشن جهانی نوروز از چه محلی تامین شده است؟

این نکته را نیز نباید فراموش کرد که بر اساس قانون، دولت فقط می تواند متناسب با همان بودجه سال 89 مبلغی که برای 2 ماه اول سال در اختیارش قرار گرفته را هزینه کند.

حمید بقایی رئیس سازمان میراث فرهنگی در بخش دیگری از همان مصاحبه که با خبرگزاری ایسنا انجام شده بود، در پاسخ به این سوال که کدام بخش از این جشن، هزینه‌ای حدود سه‌میلیارد تومان نیاز دارد؟ گفته بود: "یک بخش از بودجه برای مهمانانی هزینه می‌شود که به مراسم دعوت شده‌اند شامل هزینه‌های اقامت، جانبی و تشریفات آن‌ها، همچنین بخش دیگری از این اعتبار، هزینه‌ی کارهای فرهنگی و هنری است که قرار است در این حوزه‌ اتفاق بیفتد".

حمید بقایی برگزاری نمایشگاه‌ها و همایش‌های مرتبط با این موضوع را که قرار است در خارج از کشور برپا شود، بخش دیگری دانست که از این اعتبار برای آن استفاده شود و ادامه داد: "علاوه بر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، وزارت ارشاد، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، وزارت کشور و وزارت امور خارجه در این موضوع مشارکت دارند".

+ نوشته شـــده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعــت23:24 تــوسط علی طنطاوی |
اسرار مکتب ایرانی هر روز هویدا تر از دیروز

اسرار مکتب ایرانی هر روز هویدا تر از دیروز

سايت «مشانيوز»(البته این سایت به دلیل اقدامات غیر قانونی مصدود شده است) متعلق به اسفنديار رحيم مشايي ضمن انتشار متن مصاحبه مشايي با خبرنگاران كه در آن از «مكتب ايراني» به جاي «مكتب اسلام» دفاع شده است، اظهارنظر تعدادي از كاربران و مراجعه كنندگان-كامنت- به اين مطلب را نيز منعكس كرده است. 

فقط نگاهي گذرا به متن اين اظهارنظرها نشان مي دهد كه اكثريت نزديك به اتفاق آنان اساساً به اسلام و نظام اسلامي اعتقادي ندارند و چند نظر متفاوت نيز در ميان اين اظهارنظرها ديده مي شود.
و اما، آنچه درخور توجه است اظهارنظري است كه معلوم نيست- البته براي ما معلوم است- چرا و با چه انگيزه اي آقاي مشايي آن را در سايت شخصي خود بازتاب داده است. متن اين اظهارنظر كه به زبان انگليسي نوشته شده - و داراي يك غلط دستوري نيز هست- به شرح زير است؛
IRAN need [s] someone lik mashaee to get rid of Mullahs once for all in Iran and bring back the Great civilization of IRAN minus the ARABS-Mullahs whom have polluted and destroyed Iran for the past 31 years Please bring back true Iran
«ايران به شخصي مانند مشايي نياز دارد تا ايران را يكبار براي هميشه از دست ملاها خلاص كند و تمدن بزرگ ايراني را بازگرداند-تمدني- منهاي روحانيان عرب كه در طول 31  سال گذشته ايران را آلوده و ويران كرده اند. لطفاً ايران واقعي را بازگردانيد»!
ممكن است گفته شود كه آقاي مشايي قصد داشته است همه نظرات را بدون دخل و تصرف منعكس كند همانگونه كه علاوه بر نظرات حاوي تعريف و تمجيدهاي فراوان از وي، يكي دو نظر مخالف را نيز شامل بوده است. كه بايد گفت؛ آقاي مشايي در متن خبر نظر خود را ارائه كرده است بنابراين پيشاپيش به نظر مخالف خود پاسخ داده است ولي اظهارنظر مورد اشاره از نظر مشايي به اين علت تمجيد مي كند كه معتقد است نظر وي با انگيزه حذف اسلام مطرح گرديده است و چنانچه اين ديدگاه مورد قبول و پذيرش آقاي مشايي نبوده بايستي آن را نفي كند كه نه فقط چنين نكرده بلكه آن را پوشش رسانه اي نيز داده است!

+ نوشته شـــده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعــت23:20 تــوسط علی طنطاوی |
نقدی بر سیاه نامه جدایی نادر از سیمین
                 ((نقدی بر سیاه نامه جدایی نادر از سیمین ))

در ابتدای نقد وبررسی یک اثر به اصطلاح هنری ،باید عقبه آن را در نظر گرفت.مهمترین قسمت آن پیامی است که توسط این اثر به مخاطب منتقل می شود .ولی از این نکته حیاتی نیز نباید غافل شد که،این اثر برآمده از تفکرات چه شخصی  یا از اشخاصی بوده وسرمنشاء تامین بودجه آن نیز به کجا برمی گردد.

بگذارید قبل از رسیدن به نقد موشکافانه این اثر بیوگرافی و شخصیت ماهوی آقای فرهادی را در گذران دید قرار دهیم . او به نوعی فعالیت حرفهای خود را با نوشتن فیلم نامه فیلم ارتفاع پست به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا شروع کرد و بعد با فیلم های چهارشنبه سوری ،در باره الی و در نهایت با ضد اثر فرهنگی ((جدایی نادر از سیمین)) در این برهه از زمان به کار خود پایان داده است.

یادآوری این نکته ضروری است که در گرماگرم ساخت این فیلم ،با دفاعی جانانه از عنصر فاسدی چون جعفر پناهی ،به مدت یکروز (البته با لطف معاونت امور سینمایی ارشاد ،آقای فرهادی)پروانه فیلم توقیف شد.بعد از اتمام این فیلم در مراسم اهدای جوایز (با لابی گسترده)از گرفتن جوایز توسط استاد مشایی!!!و دیگر دوستان امتناع ورزید و به نوعی باعث مظلو م نمایی و همچنین عدم مقبولیت این جشنواره (والبته به نوعی نظام)فاز دیگر از عملیات روانی خود را آغاز کرد.

البته چندین روز قبل متوجه شدیم که این فرد با رضایت خود ،خواهان شرکت در ویژه برنامه سال نو شبکه 3(به مجری گری فرزاد حسنی)شده بود که با سیل تماسهای مردمی با شماره162 (روابط عمومی صدا و سیما) این فرصت طلایی به قول خود را به گور خواهد برد

مع الاسف مسئولین رادیو فرهنگ چند روز قبل با دعوت از او (که البته او هم پذیرفته بود )برای شرکت در برنامه ای  با او قرار گذاشته بودند که از آمدن در این برنامه نیز خودداری نمود که نه تنها سوژه ی رسانه ها و سایت های ضد انقلاب شد بلکه به نوعی تبلیغ سوئی برای اثر خود برای هر چه بیشتر کشاندن مخاطب به سینماها بود .

هر فردی پس پایان این فیلم ،تهیه بودجه این اثر نما را از هر کجا حدس می زند غیر از نهادهای فرهنگی ایران ،که تحت سیطره همه جانبه آقای مشایی است.تعجب نکنید حوزه هنری (واقع در نزدیکی دانشگاه امیر کبیر)متقبل بودجه این اثر فرهنگی!!!شده است.حال برسیم به نقد این سیاه نامه که سرو صدای زیادی را در محافل فرهنگی بپا کرده است.

ذات فیلم سازی اصغر فرهادی این است که فیلم خود را با ماجراها و مسائل افسردگی آور درباره جامعه و زندگی مردم به صورت بی پاسخ شروع می کند که به نوعی خود همزاد پنداری با بیننده را باعث می شود و ای کاش این سوالات را بی پاسخ رها می کرد ولی در فیلم به نوعی ناخود آگاه جواب مورد پسند خود را به مخاطب القا می کند.

در فیلم فرهادی یک زن چادری با مختصات و ظواهر آدم های مذهبی حضور دارد که بر سر عقاید خود پافشاری معنا داری دارد و البته این عقاید را نه از سر دلیل و منطق بلکه صرفا از برای پرسیدن از دفتر مرجع تقلید خود دارا می باشد!! او (زن چادری)دروغ نمی گوید ،دزدی نمی کند ،دست به نامحرم نمی زند البته نه برای این که این کارها بد است بلکه صرفا برای این که از عقوبت این کارها می ترسد چرا که از آینده زندگی اش که ممکن است تاثیر بدی خواهد گذاشت (عقوبت)می حراسد ، مال حرام زندگی او را دچار آسیب می کند پس برای این دلیل از مال حرام ابا دارد.

بنابراین از دروغ و مال حرام اجتناب می کند نه به خاطر ((امر دین))بلکه به خاطر ترس و رعبی که دین از انجام محرمات ایجاد می کند. پس آدم ها و انسانهای مذهبی بیش از آنکه با قید و بند باشند ،ترسو هستند و تفکر و اعتقادآنها برخاسته از دفتر مرجع تقلید است نه از عقل و دین و منطق .

استنتاج از مفهوم انسان مذهبی در این فیلم فرد چشم و گوش بسته و یا حتی در مکانهایی از فیلم انسان احمقی که با عقل خویش قا بلیت تشخیص  مال حرام را ندارد ودر صورتی تایید می کند که دفتر مرجع تقلید مهر درستی بر روی آن بزند .و این یکی از زشت ترین صورتی است که می توان از یک انسان مذهبی نشان داده شود که اصغر فرهادی در ((جدایی نادر از سیمین ))به نحو احسن و با جذابیت تمام به این خواسته پلید خود رسیده است!!!

در این فیلم تنها یک نفر است که دروغ نمی گوید و با صداقت کار می کند و آن هم زنی است که قصد مهاجرت از ایران را دارد  وماندن در ایران را باعث تباه شدن آینده دختر خود می داند (زنی که خود با استناد به صحنه ای که در فیلم نشان داده می شود)با برداشتن پول بدون اجازه شوهر از کشوی بوفه خانه ،باعث وارد آوردن اتهام دزدی به زن چادری(راضیه)می شود و جالب از تر آنکه ایمن توهین تا آخر این فیلم از زن چادری برداشته نمی شود .

هر کسی این سیاه نامه را بر روی پرده نقره ای سینما می بیند با اندکی تحلیل ، می تواند متوجه شود که باید به این نگاه برسد که آینده همه در این کشور جز تباهی و دریوزگی نیست و از همه مهمتر القای این مطلب که انسان مذهبی ،مذهبش چیزی جز ترس ،اضطراب و رعب از خداوند را برایش به ارمغان نمی آورد .

به اعتقاد آقای فرهادی انسان مذهبی در جایی که زندگی به او فشار غیر متعارفی را وارد می کند دست از اعتقدات خود برمیدارد و بابت پول (هر مقداری)، آن دنیای خود را به حراج می گذارد . در سکانس هایی که شهاب حسینی (حجت)در آن نقش یک فرد مذهبی را ایفا می کند ،خود را یک انسان خشن ، بی منطق ، تندرو و دائما در حال تهدید نشان می دهد ولی در سکا نسهای نادر (که نماد یک فرد روشنفکر است) آرامش و منطق حاکم است .

سیاه نمایی دستاورد های انقلاب اسلامی  در 32سال اخیر نیز در اولویت های ساخته های  آقای فرهادی قرار گرفته  چنانکه در اوج این حرکت وقتی که حجت( شهاب حسینی) با قاضی در گیری لفظی پیدا می کند با گفتن جمله ((من 10سال تو این دادگاهها دنبال حقم دویدم ولی به حقم نرسیدم)) خط بطلانی بر بر دستاوردهای این انقلاب کشیده  و آن را بی کفایت جلوه می دهد .

نکاتی ریز که عموما به دور از چشم مخاطب می ماند :

1-کاشی های آشپزخانه منزل نادر به طور افراطی سبز است (طوری که یادآور اطاق عمل را در ذهن بیننده القا می کند )و در خیلی دیگر از صحنه ها نظیر در ورودی واحد و همچنین موکت کف ماکت ساخته شده توسط ترمه رنگ سبز مشهود است که یادآور جنبش لجنی سبز است.

2-در بین کلمه هایی که نادر از دخترش برای تمرین درسی ادبیات می پرسد به کامه ای با نام نهضت می رسد که ترجمه آن را جنبش معنی می کند و در ادامه به یک کلمه انگلیسی می رسد و ترمه (دختر نادر)معنی آن را به عربی جواب می دهد نادر با پرخاش زیادی به او می گوید که معنی فارسی آن را بگو که ترمه می گوید مدرسه به جواب فارسی نمره نمی دهد و پدر در جواب می به او گوید اشکال ندارد باید جلوی رفتارهای غلط ایستادگی کرد حتی اگر به ضرر انسان تمام شود و تو را مورد شماتت قرار دهند .

3-به کرات لوح فشرده موسیقی با صدای شجریان در منزل وجود دارد و هم اسم او در فیلم برده می شود و صدای او در ماشین در صحنه ای بیرون از خانه شنیده می شود (این خواننده(محمد رضا شجریان ) با موضع گیریهای سخیف خود بعد از انتخابات خوراک تبلیغاتی رسانه های غربی را باعث شده بود )

4-وجود ماهواره در ایوان منزل نادر که در فیلم آقای فرهادی به عنوان نمادی از روشن فکری مطرح و در ذهن بیننده القا می گردد .

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعــت15:5 تــوسط علی طنطاوی |